Divan-e Shams› Ghazal 23› Beyt 14 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۳
- ای تن چو سگ کاهل مشو افتاده عوعو بس معو تو بازگرد از خویش و رو سوی شهنشاه بقا
G23:14
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها·کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا
- 2 گر لب فروبندم کنون جانم به جوش آید درون·ور بر سرش آبی زنم بر سر زند او جوش را
- 3 معذور دارم خلق را گر منکرند از عشق ما·اه لیک خود معذور را کی باشد اقبال و سنا
- 4 از جوش خون نطقی به فم آن نطق آمد در قلم·شد حرفها چون مور هم سوی سلیمان لابه را
- 5 کای شه سلیمان لطف وی لطف را از تو شرف·در تو را جانها صدف باغ تو را جانها گیا
- 6 ما مور بیچاره شده وز خرمن آواره شده·در سیر سیاره شده هم تو برس فریاد ما
- 7 ما بنده خاک کفت چون چاکران اندر صفت·ما دیدبان آن صفت با این همه عیب عما
- 8 تو یاد کن الطاف خود در سابق الله الصمد·در حق هر بدکار بد هم مجرم هر دو سرا
- 9 تو صدقه کن ای محتشم بر دل که دیدت ای صنم·در غیر تو چون بنگرم اندر زمین یا در سما
- 10 آن آب حیوان صفا هم در گلو گیرد ورا·کو خورده باشد بادهها زان خسرو میمون لقا
- 11 ای آفتاب اندر نظر تاریک و دلگیر و شرر·آن را که دید او آن قمر در خوبی و حسن و بها
- 12 ای جان شیرین تلخ وش بر عاشقان هجر کش·در فرقت آن شاه خوش بیکبر با صد کبریا
- 13 ای جان سخن کوتاه کن یا این سخن در راه کن·در راه شاهنشاه کن در سوی تبریز صفا
- 14 ای تن چو سگ کاهل مشو افتاده عوعو بس معو·تو بازگرد از خویش و رو سوی شهنشاه بقا
- 15 ای صد بقا خاک کفش آن صد شهنشه در صفش·گشته رهی صد آصفش واله سلیمان در ولا
- 16 وانگه سلیمان زان ولا لرزان ز مکر ابتلا·از ترس کو را آن علا کمتر شود از رشکها
- 17 ناگه قضا را شیطنت از جام عز و سلطنت·بربوده از وی مکرمت کرده به ملکش اقتضا
- 18 چون یک دمی آن شاه فرد تدبیر ملک خویش کرد·دیو و پری را پای مرد ترتیب کرد آن پادشا
- 19 تا باز از آن عاقل شده دید از هوا غافل شده·زان باغها آفل شده بیبر شده هم بینوا
- 20 زد تیغ قهر و قاهری بر گردن دیو و پری·کو را ز عشق آن سری مشغول کردند از قضا
- 21 زود اندرآمد لطف شه مخدوم شمس الدین چو مه·در منع او گفتا که نه عالم مسوز ای مجتبا
- 22 از شه چو دید او مژدهای آورد در حین سجدهای·تبریز را از وعدهای کارزد به این هر دو سرا
ganjoor: sh23 · public domain