Divan-e Shams› Ghazal 243› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۳
- دیدمش مست میگذشت گفتم ای ماه تا کجا؟ گفت نی همچنین مکن همچنین در پیَم بیا
G243:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما·به حق چشم مست تو که توی چشمه وفا
- 2 سخنم بسته میشود تو یکی زلف برگشا·انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا
- 3 انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملا·امه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی
- 4 دیدمش مست میگذشت گفتم ای ماه تا کجا؟·گفت نی همچنین مکن همچنین در پیَم بیا
- 5 در پیَش چون روان شدم دور شد تیز تیزپا·در پی گام تیز او چه محل باد و برق را
- 6 انا منذ رایتهم انا صرت بلا انا·صوره فی زجاجه نور الارض و السما
- 7 رکب القلب نوره فجلی القلب و اصطفی·کل من رام نوره استضا مثله استضا
- 8 کیف یلقاه غیره کل من غیر فنا·تو بیا بیتو پیش من که تو نامحرمی تو را
- 9 به ثنا لابه کردمش گفتم ای جان جان فزا·گفت یک دم ثنا مگو که دوی هست در ثنا
- 10 تو دو لب از دوی ببند بگشا دیده بقا·ز لب بسته گر سخن بگشاید گشا گشا
- 11 «ان علینا بیانه» تو میا در میان ما·چو در خانه دید تنگ بکند مرد جامهها
- 12 نی که هر شب روان تو ز تنت میشود جدا؟·به میان روان تو صفتی هست ناسزا
- 13 که گر آن ریگ نیستی نامدی باز چون صبا·شب نرفتی دوان دوان به لب قلزم صفا
- 14 بازآمد و تا ویست بنده بندهست خدا خدا·ماند در کیسه بدن چو زر و سیم ناروا
- 15 جان بنه بر کف طلب که طلب هست کیمیا·تا تن از جان جدا شدن مشو از جان جان جدا
- 16 گرچه نی را تهی کنند نگذارند بینوا·رو پی شیر و شیر گیر که علییی و مرتضی
- 17 نیست بودی تو قرنها، بر تو خواندند هل اتی·خط حق است نقشِ دل، خط حق را مخوان خطا
- 18 الفی لا شود و تو ز الف لام گشت لا·هله دست و دهان بشو که لبش گفت الصلا
- 19 چو به حق مشتغل شدی فارغ از آب و گل شدی·چو که بیدست و دل شدی دست درزن در این ابا
ganjoor: sh243 · public domain