Divan-e Shams Ghazal 2430 Beyt 2 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۳۰

  1. بی‌همره جسم و عرض بی‌دام و دانه و بی‌غرض از تلخکامی می‌رهی در کامرانی می‌روی

G2430:2

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌روی·دانا و بینای رهی آن سو که دانی می‌روی
  2. 2 بی‌همره جسم و عرض بی‌دام و دانه و بی‌غرض·از تلخکامی می‌رهی در کامرانی می‌روی
  3. 3 نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کین·نی روح حیوان زمین تو جان جانی می‌روی
  4. 4 ای چون فلک دربافته‌ای همچو مه درتافته·از ره نشانی یافته در بی‌نشانی می‌روی
  5. 5 ای غرقه سودای او ای بیخود از صهبای او·از مدرسه اسمای او اندر معانی می‌روی
  6. 6 ای خوی تو چون آب جو داده زمین را رنگ و بو·تا کس نپندارد که تو بی‌ارمغانی می‌روی
  7. 7 کو سایه منصور حق تا فاش فرماید سبق·کز مستعینی می‌رهی در مستعانی می‌روی
  8. 8 شب کاروان‌ها زین جهان بر می‌رود تا آسمان·تو خود به تنهایی خود صد کاروانی می‌روی
  9. 9 ای آفتاب آن جهان در ذره‌ای چونی نهان·وی پادشاه شه نشان در پاسبانی می‌روی
  10. 10 ای بس طلسمات عجب بستی برون از روز و شب·تا چشم پندارد که تو اندر مکانی می‌روی
  11. 11 ای لطف غیبی چند تو شکل بهاری می‌شوی·وی عدل مطلق چند تو اندر خزانی می‌روی
  12. 12 آخر برون آ زین صور چادر برون افکن ز سر·تا چند در رنگ بشر در گله بانی می‌روی
  13. 13 ای ظاهر و پنهان چو جان وی چاکر و سلطان چو جان·کی بینمت پنهان چو جان در بی‌زبانی می‌روی

ganjoor: sh2430 · public domain