Divan-e Shams› Ghazal 2439› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۳۹
- چون مُهرهام در دست او، چون ماهیاَم در شَست او بر چاه بابِل میتَنَم، از غَمزهی سَحّارهای
G2439:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دامن کشانم میکِشد در بتکده عَیّارهای·من همچو دامن میدَوَم اندر پی خونخوارهای
- 2 یک لحظه هَستم میکُند یک لحظه پَستم میکُند·یک لحظه مَستم میکند خودکامهای خَمّارهای
- 3 چون مُهرهام در دست او، چون ماهیاَم در شَست او·بر چاه بابِل میتَنَم، از غَمزهی سَحّارهای
- 4 لاهوت و ناسوت من او، هاروت و ماروت من او·مرجان و یاقوت من او، بر رغم هر بدکارهای
- 5 در صورت آب خوشی، ماهی چو برج آتشی·در سینهی دلبر، دلی، چون مرمری، چون خارهای
- 6 اسرار آن گنجِ جهان با تو بگویم در نهان·تو مهلتم دِه تا که من، با خویش آیم پارهای
- 7 روزی ز عکس روی او، بُردم سبو تا جوی او·دیدم ز عکسِ نور او، در آبِ جو، استارهای
- 8 گفتم که آنچ از آسمان جُستم بدیدم در زمین·ناگاه فضل ایزدی، شد چارهی بیچارهای
- 9 شُکر است در اول صَفم، شمشیر هندی در کفم·در باغ نُصرت بشکفم، از فَرِّ گُلْرخسارهای
- 10 آن رفت کز رنج و غَمان، خَم داده بودم چون کمان·بود این تنم چون استخوان در دست هر سگسارهای
- 11 خورشید دیدم نیم شب، زُهره درآمد در طرب·در شهر خویش آمد عجب سرگشتهای آوارهای
- 12 اندر خم طُغرای کَن، نو گشت این چرخ کهن·عیسی درآمد در سخن، بربسته در گهوارهای
- 13 در دل نیفتد آتشی، در پیش ناید ناخوشی·سر برنیارد سرکشی، نَفْسی نماند اَمّارهای
- 14 خوش شد جهان عاشقان، آمد قِران عاشقان·وارست جانِ عاشقان از مَکر هر مَکّارهای
- 15 جان لطیف بانمک بر عرش گردد چون مَلَک·نَبْوَد دگر زیر فَلَک، مانند هر سَیّارهای
- 16 مانند موران عقل و جان، گشتند در طاس جهان·آن رخنه جویان را نهان وا شد در و درسارهای
- 17 بیخارْ گردد شاخِ گل، زیرا که ایمن شد ز ذُلّ·زیرا نمانْدَش دشمنی، گُلچین و گُلافشارهای
- 18 خاموش خاموش ای زبان همچون زبان سوسنان·مانند نرگس چشمْ شو، در باغْ کُن نَظّارهای
ganjoor: sh2439 · public domain