Divan-e Shams› Ghazal 2502 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2502 · 16 beyts
غزل شمارهٔ ۲۵۰۲
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2502:1 امیر دل همیگوید تو را گر تو دلی داریکه عاشق باش تا گیری ز نان و جامه بیزاری
- G2502:2 تو را گر قحط نان باشد کند عشق تو خبازیوگر گم گشت دستارت کند عشق تو دستاری
- G2502:3 ببین بینان و بیجامه خوش و طیار و خودکامهملایک را و جانها را بر این ایوان زنگاری
- G2502:4 چو زین لوت و از این فرنی شود آزاد و مستغنیپی ملکی دگر افتد تو را اندیشه و زاری
- G2502:5 وگر دربند نان مانی بیاید یار روحانیتو را گوید که یاری کن نیاری کردنش یاری
- G2502:6 عصای عشق از خارا کند چشمه روان ما راتو زین جوع البقر یارا مکن زین بیش بقاری
- G2502:7 فروریزد سخن در دل مرا هر یک کند لابهکه اول من برون آیم خمش مانم ز بسیاری
- G2502:8 الا یا صاحب الدار رایت الحسن فی جاریفاوقد بیننا نارا یطفی نوره ناری
- G2502:9 چو من تازی همیگویم به گوشم پارسی گویدمگر بدخدمتی کردم که رو این سو نمیآری
- G2502:10 نکردی جرم ای مه رو ولی انعام عام اوبه هر باغی گلی سازد که تا نبود کسی عاری
- G2502:11 غلامان دارد او رومی غلامان دارد او زنگیبه نوبت روی بنماید به هندو و به ترکاری
- G2502:12 غلام رومیش شادی غلام زنگیش اندهدمی این را دمی آن را دهد فرمان و سالاری
- G2502:13 همه روی زمین نبود حریف آفتاب و مهبه شب پشت زمین روشن شود روی زمین تاری
- G2502:14 شب این روز آن باشد فراق آن وصال اینقدح در دور میگردد ز صحتها و بیماری
- G2502:15 گرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحونکه بسیار آسیا بینی که نبود جوی او جاری
- G2502:16 چو من قشر سخن گفتم بگو ای نغز مغزش راکه تا دریا بیاموزد درافشانی و درباری
ganjoor: sh2502 · public domain