Divan-e Shams› Ghazal 2525› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۲۵
- وگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادی تن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی
G2525:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدی·بهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی
- 2 وگر آن جان جان جان به تنها روی بنمودی·تنم از لطف جان گشتی و جان من بخندیدی
- 3 ور آن نور دو صد فردوس گفتی هی قنق گلدم·شدی این خانه فردوسی چو گل مسکن بخندیدی
- 4 وگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادی·تن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی
- 5 گر آن معشوق معشوقان بدیدستی به مکر و فن·روانها ذوفنون گشتی و هر یک فن بخندیدی
- 6 دریدی پردهها از عشق و آشوبی درافتادی·شدندی فاش مستوران گر او معلن بخندیدی
- 7 گر آن سلطان خوبی از گریبان سر برآوردی·همه دراعههای حسن تا دامن بخندیدی
- 8 ور آن ماه دو صد گردون به ناگه خرمنی کردی·طرب چون خوشهها کردی و چون خرمن بخندیدی
- 9 ور او یک لطف بنمودی گشادی چشم جانها را·خشونتها گرفتی لطف و هر اخشن بخندیدی
- 10 شهنشاه شهنشاهان و قانان چون عطا دادی·به مسکینی شدی او گنج و بر مخزن بخندیدی
- 11 از آن میهای لعل او ز پرده غیب رو دادی·حسن مستک شدی بیمی و بر احسن بخندیدی
- 12 ور آن لعل لبان او گهرها دادی از حکمت·شدی مرمر مثال لعل و بر معدن بخندیدی
- 13 ور آن قهار عاشق کش به مهر آمیزشی کردی·که خارا بدادی شیر و تا آهن بخندیدی
- 14 وگر زالی از آن رستم بیابیدی نظر یک دم·به حق بر رستم دستان صف اشکن بخندیدی
- 15 در آن روزی که آن شیر وغا مردی کند پیدا·نه بر شیران مست آن روز مرد و زن بخندیدی
- 16 پیاپی ساقی دولت روان کردی می خلت·که تا ساغر شدی سرمست وز می دن بخندیدی
- 17 هر آن جانی که دست شمس تبریزی ببوسیدی·حیاتش جاودان گشتی و بر مردن بخندیدی
- 18 بدیدی زود امن او ز مردی جنگ میجستی·کراهت داشتی بر امن و بر مؤمن بخندیدی
ganjoor: sh2525 · public domain