Divan-e Shams› Ghazal 2539› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۳۹
- همه عاشق شوندش زار هم بیدین و هم بادین همه صادق شوند او را نماند هیچ طنازی
G2539:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی·چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی
- 2 دراندازد به جان عاقلان بیخبر سوزی·بسازد بهر مشتاقان به رسم مطربان سازی
- 3 کند هنبازی طوطی صبا را از برای شه·که او را نیست در پاکی و بیناییش هنبازی
- 4 بجوشد بار دیگر از جمالش شادی تازه·درآید بار دیگر از وصالش در فلک تازی
- 5 به ناگاهان نماید روی آن پشت و پناه من·ببینی عقل ترسان را به پای عشق سربازی
- 6 همه عاشق شوندش زار هم بیدین و هم بادین·همه صادق شوند او را نماند هیچ طنازی
- 7 شود گوش طبیعت هم ز سر غیبها واقف·شود دیده فروبسته ز خاک پای او بازی
- 8 شود بازار مه رویان از آن مه رو فروبسته·شود دروازه عشرت از آن میروی در بازی
- 9 شود شبهای تاریک فراق آن صنم روشن·بگوید وصل خوش نکته به گوش هجر یک رازی
- 10 که رسم و قاعده غمها ز جان خلق بردارند·رسیده عمر ما آخر نهد از عیش آغازی
- 11 درون بحر بیپایان مرگ و نیستی جانها·بود ایمن چو بر دریا بود مرغاب یا قازی
- 12 به غیر ناطقه غیرت نبودت هیچ بدگویی·نبودستت به جز هم مشک زلفین تو غمازی
- 13 که از عشقت بسی جانها چو چوب خشک میسوزد·ز غیرت گشته با خلقان یکی بدگو و همازی
- 14 الا ای آنک یک پرتو از آن رخسار بنمایی·خنک گردد همه دلها نماند حسرت و آزی
- 15 الا ای کان ربانی شمس الدین تبریزی·رخ همچون زرم دارد برای وصل تو گازی
ganjoor: sh2539 · public domain