ديوان شمس› غزل ٢٦٧٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۷۰
- به روز و شب مرا اندیشه توست کز این روز و شب خون خوار چونی
G2670:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 خوشی آخر بگو ای یار چونی·از این ایام ناهموار چونی
- 2 به روز و شب مرا اندیشه توست·کز این روز و شب خون خوار چونی
- 3 از این آتش که در عالم فتادهست·ز دود لشکر تاتار چونی
- 4 در این دریا و تاریکی و صد موج·تو اندر کشتی پربار چونی
- 5 منم بیمار و تو ما را طبیبی·بپرس آخر که ای بیمار چونی
- 6 منت پرسم اگر تو مینپرسی·که ای شیرین شیرین کار چونی
- 7 وجودی بین که بیچون و چگونهست·دلا دیگر مگو بسیار چونی
- 8 بگو در گوش شمس الدین تبریز·که ای خورشید خوب اسرار چونی
ganjoor: sh2670 · public domain