Divan-e Shams› Ghazal 27› Beyt 23 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۷
- این از عنایتها شمر کز کوی عشق آمد ضرر عشق مجازی را گذر بر عشق حقست انتها
G27:23
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتهست پا·با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا
- 2 جباروار و زفت او دامنکشان میرفت او·تسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را
- 3 بس مرغ پران بر هوا از دامها فرد و جدا·میآید از قبضه قضا بر پر او تیر بلا
- 4 ای خواجه سرمستک شدی بر عاشقان خنبک زدی·مست خداوندی خود کشتی گرفتی با خدا
- 5 بر آسمانها برده سر وز سرنبشت او بیخبر·همیان او پرسیم و زر گوشش پر از طال بقا
- 6 از بوسهها بر دست او وز سجدهها بر پای او·وز لورکند شاعران وز دمدمه هر ژاژخا
- 7 باشد کرم را آفتی کان کبر آرد در فتی·از وهم بیمارش کند در چاپلوسی هر گدا
- 8 بدهد درمها در کرم او نافریدهست آن درم·از مال و ملک دیگری مردی کجا باشد سخا
- 9 فرعون و شدادی شده خیکی پر از بادی شده·موری بُده ماری شده وان مار گشته اژدها
- 10 عشق از سر قدوسییی همچون عصای موسییی·کاو اژدها را میخورد چون افکند موسی عصا
- 11 بر خواجه روی زمین بگشاد از گردون کمین·تیری زدش کز زخم او همچون کمانی شد دوتا
- 12 در رو فتاد او آن زمان از ضربت زخم گران·خرخرکنان چون صرعیان در غرغره مرگ و فنا
- 13 رسوا شده عریان شده دشمن بر او گریان شده·خویشان او نوحهکنان بر وی چو اصحاب عزا
- 14 فرعون و نمرودی بده انی انا الله میزده·اشکسته گردن آمده در یارب و در ربنا
- 15 او زعفرانی کرده رو، زخمی نه بر اندام او·جز غمزه غمازهای شکرلبی شیرینلقا
- 16 تیرش عجبتر یا کمان؟ چشمش تهیتر یا دهان؟·او بیوفاتر یا جهان؟ او محتجبتر یا هما؟
- 17 اکنون بگویم سرّ جان در امتحان عاشقان·از قفل و زنجیر نهان هین گوشها را برگشا
- 18 کی برگشایی گوش را؟ کو گوش مر مدهوش را؟·مخلص نباشد هوش را جز یفعل الله ما یشا
- 19 این خواجهٔ باخرخشه شد پرشکسته چون پشه·نالان ز عشق عایشه کابیض عینی من بکا
- 20 انا هلکنا بعدکم یا ویلنا من بعدکم·مقت الحیوه فقدکم عودوا الینا بالرضا
- 21 العقل فیکم مرتهن هل من صدا یشفی الحزن·و القلب منکم ممتحن فی وسط نیران النوی
- 22 ای خواجه با دست و پا، پایت شکستهست از قضا·دلها شکستی تو بسی بر پای تو آمد جزا
- 23 این از عنایتها شمر کز کوی عشق آمد ضرر·عشق مجازی را گذر بر عشق حقست انتها
- 24 غازی به دست پور خود شمشیر چوبین میدهد·تا او در آن استا شود شمشیر گیرد در غزا
- 25 عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود·آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا
- 26 عشق زلیخا ابتدا بر یوسف آمد سالها·شد آخر آن عشقِ خدا، میکرد بر یوسف قفا
- 27 بگریخت او یوسف پیاش زد دست در پیراهنش·بدریده شد از جذب او برعکس حال ابتدا
- 28 گفتش قصاص پیرهن بردم ز تو امروز من·گفتا بسی زینها کند تقلیب عشق کبریا
- 29 مطلوب را طالب کند مغلوب را غالب کند·ای بس دعاگو را که حق کرد از کرم قبله دعا
- 30 باریک شد اینجا سخن دم مینگنجد در دهن·من مغلطه خواهم زدن این جا روا باشد دغا
- 31 او میزند من کیستم من صورتم خاکیستم·رمال بر خاکی زند نقش صوابی یا خطا
- 32 این را رها کن خواجه را بنگر که میگوید مرا·عشق آتش اندر ریش زد ما را رها کردی چرا؟
- 33 ای خواجهٔ صاحبقدم! گر رفتم اینک آمدم·تا من در این آخرزمان حال تو گویم برملا
- 34 آخر چه گوید غرهای جز ز آفتابی ذرهای؟·از بحر قلزم قطرهای زین بینهایت ماجرا؟
- 35 چون قطرهای بنمایدت باقیش معلوم آیدت·ز انبارْ کفّ ِ گندمی عرضه کنند اندر شرا
- 36 کفی چو دیدی باقیاش نادیده خود میدانیاش·دانیش و دانی چون شود چون بازگردد ز آسیا
- 37 هستی تو انبار کهن دستی در این انبار کن·بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هلا
- 38 هست آن جهان چون آسیا، هست این جهان چون خرمنی·آنجا همین خواهی بدن گر گندمی گر لوبیا
- 39 رو ترک این گو ای مُصر! آن خواجه را بین منتظر·کاو نیمکاره میکند تعجیل میگوید صلا
- 40 ای خواجه تو چونی بگو خسته در این پرفتنه کو·در خاک و خون افتادهای بیچارهوار و مبتلا
- 41 گفت الغیاث ای مسلمین دلها نگهدارید هین·شد ریخته خود خون من تا این نباشد بر شما
- 42 من عاشقان را در تبش بسیار کردم سرزنش·با سینهٔ پر غل و غش بسیار گفتم ناسزا
- 43 ویل لکل همزه بهر زبانِ بد بوَد·هماز را لماز را جز چاشنی نبود دوا
- 44 کی آن دهان مردم است؟ سوراخ مار و کژدم است·کهگِل در آن سوراخ زن کزدم منه بر اقربا
- 45 در عشق ترک کام کن، ترک حبوب و دام کن·مر سنگ را زر نام کن شکّر لقب نِه بر جفا
ganjoor: sh27 · public domain