Divan-e Shams Ghazal 2807 ← previous · next →

Divan-e Shams · G2807 · 42 beyts

غزل شمارهٔ ۲۸۰۷

Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.

  1. G2807:1 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سودایییدر درون ظلمت سودا ورا داناییی
  2. G2807:2 یک بلندی یافت بختم در هوای شمس دینکز ورای آن نباشد وهم را گنجاییی
  3. G2807:3 مایه سودا در این عشقم چنان بالا گرفتکز سر سودا نداند پستی از بالاییی
  4. G2807:4 موج سودا و جنونی کز هوای او بخاستبر سر آن موج چون خاشاک من هرجاییی
  5. G2807:5 عقل پابرجای من چون دید شور بحر اوبا چنین شوری ندارد عقل کل تواناییی
  6. G2807:6 مصحف دیوانگی دیدم بخواندم آیتیگشت منسوخ از جنونم دانش و قراییی
  7. G2807:7 عشق یکتا دزد شب رو بود اندر سینه‌هاعقل را خفته بگیرد دزددش یکتاییی
  8. G2807:8 پیش از این سودا دل و جان عاقل رای خودندبعد از آن غرقاب کی باشد تو را خودراییی
  9. G2807:9 رو تو در بیمارخانه عاشقی تا بنگریهر طرف دیوانه جانی هر سوی شیداییی
  10. G2807:10 دوش دیدم عشق را می‌کرد از خون سرشکبر سر بام دلم از هجر خون انداییی
  11. G2807:11 هست مر سودای عاشق را دلا این خاصیتگرچه او پستی رود باشد بر آن بالاییی
  12. G2807:12 گرد دارایی جان مظلم ناپایدارگشت جان پایداری از چنان داراییی
  13. G2807:13 یک دمی مرده شو از جمله فضولی‌ها ببینهر نفس جان بخشیی هر دم مسیح آساییی
  14. G2807:14 یک نفس در پرده عشقش چو جانت غسل کردهمچو مریم از دمی بینی تو عیسی زاییی
  15. G2807:15 چون بزادی همچو مریم آن مسیح بی‌پدرگردد این رخسار سرخت زعفران سیماییی
  16. G2807:16 نام مخدومی شمس الدین همی‌گو هر دمیتا بگیرد شعر و نظمت رونق و رعناییی
  17. G2807:17 خون ببین در نظم شعرم شعر منگر بهر آنکدیده و دل را به عشقش هست خون پالاییی
  18. G2807:18 خون چو می‌جوشد منش از شعر رنگی می‌دهمتا نه خون آلود گردد جامه خون آلاییی
  19. G2807:19 من چو جانداری بدم در خدمت آن پادشاهاینک اکنون در فراقش می‌کنم جان ساییی
  20. G2807:20 در هوای سایهٔ عنقای آن خورشید لطفدل به غربت برگرفته عادت عنقاییی
  21. G2807:21 چون به خوبی و ملاحت هست تنها در جهانداد جان را از زمانه شیوه تنهاییی
  22. G2807:22 چون شوم نومید از آن آهو که مشکش دم به دمدر طلب می‌داردم از بوی و از بویاییی
  23. G2807:23 آه از آن رخسار مریخی خون ریزش مراآه از آن ترکانه چشم کافر یغماییی
  24. G2807:24 عقل در دهلیز عشقش خاکروبی بی‌دلیناطقه در لشکرش یا طبلیی یا ناییی
  25. G2807:25 او همه دیده‌ست اندر درد و اندر رنج منمن نمی‌تانم که گویم نیستش بیناییی
  26. G2807:26 من نظر کردم دمی در جان سودارنگ خویشدیدم او را پیچ پیچ و شورش و درواییی
  27. G2807:27 گفتم آخر چیست گفتا دست را از من بشومن نیم در عشق او امروزی و فرداییی
  28. G2807:28 در هر آن شهری که نوشروان عشقش حاکم استشد به جان درباختن آن شهر حاتم طاییی
  29. G2807:29 و اندر آن جانی که گردان شد پیاله عشق اوعقل را باشد از آن جان محو و ناپیداییی
  30. G2807:30 چون خیالش نیم شب در سینه آید می‌نگرهر نواحی یوسفی و هر طرف حوراییی
  31. G2807:31 در شکرریز لبش جان‌ها به هنگام وصالهر سر مویی تو را بوده‌ست شکرخاییی
  32. G2807:32 چون میی در عشق او تا کهنه‌تر تو مستترکی جوانی یاد آرد جانت یا برناییی
  33. G2807:33 سلسله این عشق درجنبان و شورم بیش کنبحر سودا را بجوش و کن جنون افزاییی
  34. G2807:34 این عجب بحری که بهر نازکی خاک توقطره‌ای گشته‌ست و ننماید همی‌دریاییی
  35. G2807:35 بهر ضعف این دماغ زخمگاه عشق خویشمی‌کند آن زلف عنبر مشک و عنبرساییی
  36. G2807:36 چهره‌های یوسفان و فتنه انگیزان دهراز گدایی حسن او دارند هر زیباییی
  37. G2807:37 گر شود موسی بیاموزم جهودی را تمامور بود عیسی بگیرم ملت ترساییی
  38. G2807:38 گر به جانش میل باشد جان شوم همچون هواور به دنیا رو بیارد من شوم دنیاییی
  39. G2807:39 جان من چون سفره خود را درکشد از سحر اوگرده گرم از تنورت بخشدش پهناییی
  40. G2807:40 نفس و شیطان در غرور باغ لطفت می‌چرندز اعتماد عفو تو دارند بدفرماییی
  41. G2807:41 نفس را نفسی نماند دیو را دیوی شودگر تو از رخسار یک دم پرده‌ها بگشاییی
  42. G2807:42 ای صبا جانم تو را چاکر شدی بر چشم و سرگر ز تبریزم کنی خاک کفش بخشاییی

ganjoor: sh2807 · public domain