Divan-e Shams› Ghazal 2839› Beyt 11 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۳۹
- همه را دکان شکسته ره خواب و خور ببسته به امید آن نشسته که ز گوشهای درآیی
G2839:11
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی·صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی
- 2 چو رها کنی بهانه بدهی نشان خانه·به سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیایی
- 3 و اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشی·ز فلک ستاره دزدی ز خرد کله ربایی
- 4 شب من نشان مویت سحرم نشان رویت·قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی
- 5 صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو·به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی
- 6 صنما هوای ما کن طلب رضای ما کن·که ز بحر و کان شنیدم که تو معدن عطایی
- 7 همگی وبالم از تو به خدا بنالم از تو·بنشان تکبرش را تو خدا به کبریایی
- 8 ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی·ز همه جدام کردی مده از خودم جدایی
- 9 مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد·که زهی امید زفتی که زند در خدایی
- 10 همه مال و دل بداده سر کیسه برگشاده·به امید کیسه تو که خلاصه وفایی
- 11 همه را دکان شکسته ره خواب و خور ببسته·به امید آن نشسته که ز گوشهای درآیی
- 12 به امید کس چه باشی که توی امید عالم·تو به گوش می چه باشی که توی می عطایی
- 13 به درون توست یوسف چه روی به مصر هرزه·تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
- 14 به درون توست مطرب چه دهی کمر به مطرب·نه کم است تن ز نایی نه کم است جان ز نایی
ganjoor: sh2839 · public domain