Divan-e Shams Ghazal 2839 Beyt 4 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۳۹

  1. شب من نشان مویت سحرم نشان رویت قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی

G2839:4

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی·صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی
  2. 2 چو رها کنی بهانه بدهی نشان خانه·به سر و دو دیده آیم که تو کان کیمیایی
  3. 3 و اگر به حیله کوشی دغل و دغا فروشی·ز فلک ستاره دزدی ز خرد کله ربایی
  4. 4 شب من نشان مویت سحرم نشان رویت·قمر از فلک درافتد چو نقاب برگشایی
  5. 5 صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو·به جهان کی دید صیدی که بترسد از رهایی
  6. 6 صنما هوای ما کن طلب رضای ما کن·که ز بحر و کان شنیدم که تو معدن عطایی
  7. 7 همگی وبالم از تو به خدا بنالم از تو·بنشان تکبرش را تو خدا به کبریایی
  8. 8 ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی·ز همه جدام کردی مده از خودم جدایی
  9. 9 مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد·که زهی امید زفتی که زند در خدایی
  10. 10 همه مال و دل بداده سر کیسه برگشاده·به امید کیسه تو که خلاصه وفایی
  11. 11 همه را دکان شکسته ره خواب و خور ببسته·به امید آن نشسته که ز گوشه‌ای درآیی
  12. 12 به امید کس چه باشی که توی امید عالم·تو به گوش می چه باشی که توی می عطایی
  13. 13 به درون توست یوسف چه روی به مصر هرزه·تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
  14. 14 به درون توست مطرب چه دهی کمر به مطرب·نه کم است تن ز نایی نه کم است جان ز نایی

ganjoor: sh2839 · public domain