Divan-e Shams› Ghazal 2883› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۸۳
- آب را در دهنم تلختر از زهر کنی زهرهام را ببری در غم خود آب کنی
G2883:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چه حریصی که مرا بیخور و بیخواب کنی·درکشی روی و مرا روی به محراب کنی
- 2 آب را در دهنم تلختر از زهر کنی·زهرهام را ببری در غم خود آب کنی
- 3 سوی حج رانی و در بادیهام قطع کنی·اشتر و رخت مرا قسمت اعراب کنی
- 4 گه ببخشی ثمر و زرع مرا خشک کنی·گه به بارانش همی سخره سیلاب کنی
- 5 چون ز دام تو گریزم تو به تیرم دوزی·چون سوی دام روم دست به مضراب کنی
- 6 باادب باشم گویی که برو مست نهای·بی ادب گردم تو قصهٔ آداب کنی
- 7 گر بباری تو چو باران کرم بر بامم·هر دو چشمم ز نم و قطره چو میزاب کنی
- 8 گهِ عزلت تو بگویی که چو رهبان گشتی·گهِ صحبت تو مرا دشمن اصحاب کنی
- 9 گر قصبوار نپیچم دل خود در غم تو·چون قصبپیچ مرا هالک مهتاب کنی
- 10 در توکل تو بگویی که سبب سنت ماست·در تسبب تو نکوهیدن اسباب کنی
- 11 باز جان صید کنی چنگل او درشکنی·تن شود کلب معلم تش بیناب کنی
- 12 زرگر رنگ رخ ما چو دکانی گیرد·لقب زرگر ما را همه قَلّاب کنی
- 13 من که باشم که به درگاه تو صبح صادق·هست لرزان که مباداش که کذاب کنی
- 14 همه را نفی کنی بازدهی صد چندان·دی دهی و به بهارش همه ایجاب کنی
- 15 بزنی گردن انجم تو به تیغ خورشید·بازشان هم تو فروز رخ عناب کنی
- 16 چو خمش کرد بگویی که بگو و چو بگفت·گوییاش پس تو چرا فتح چنین باب کنی
ganjoor: sh2883 · public domain