Divan-e Shams Ghazal 2912 Beyt 4 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۹۱۲

  1. تا گمان آید که بر تو ظلم رفت چون ضعیفان شور و شکوی می‌کنی

G2912:4

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی·واقفی بر عجزم اما می‌کنی
  2. 2 ترجمان سر دشمن می‌شوی·ظن کژ را در دلش جا می‌کنی
  3. 3 هم تو اندر بیشه آتش می‌زنی·هم شکایت را تو پیدا می‌کنی
  4. 4 تا گمان آید که بر تو ظلم رفت·چون ضعیفان شور و شکوی می‌کنی
  5. 5 آفتابی ظلم بر تو کی کند·هر‌چه می‌خواهی ز بالا می‌کنی
  6. 6 می‌کنی ما را حسود همدگر·جنگ ما را خوش تماشا می‌کنی
  7. 7 عارفان را نقد شربت می‌دهی·زاهدان را مست فردا می‌کنی
  8. 8 مرغ مرگ‌اندیش را غم می‌دهی·بلبلان را مست و گویا می‌کنی
  9. 9 زاغ را مشتاق سرگین می‌کنی·طوطی خود را شکرخا می‌کنی
  10. 10 آن یکی را می‌کِشی در کان و کوه·وین دگر را رو به دریا می‌کنی
  11. 11 از ره محنت به دولت می‌کشی·یا جزای زلت ما می‌کنی
  12. 12 اندر این دریا همه سود است و داد·جمله احسان و مواسا می‌کنی
  13. 13 این سَر‌ِ نکته است پایانش تو گوی·گرچه ما را بی‌سر و پا می‌کنی

ganjoor: sh2912 · public domain