Divan-e Shams› Ghazal 2989› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۹۸۹
- آن مه اگر برآید در روز رستخیز برخیزد از میان قیامت قیامتی
G2989:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی·نادیده حکم کردن باشد غرامتی
- 2 پروانه چون نسوزد چون شمع او بود·چون خم نیاورم ز چنان سروقامتی
- 3 آن مه اگر برآید در روز رستخیز·برخیزد از میان قیامت قیامتی
- 4 زان رو که زهره نیست فلک را که دم زند·در خود همیبسوزد دارد علامتی
- 5 گر حسن حسن او است کجا عافیت کجا·با غمزههای آتش او کو سلامتی
- 6 هر دم دلم به عشق وی اندر حریصتر·هر دم ز عشق او دل من با سمتی
- 7 یا هجر لم تقل لی بالله ربنا·هذا الصدود منک علینا الی متی
- 8 میترسم از فراق دراز تو سنگ دل·تا نشکند سبوی امیدم ز آفتی
- 9 ای آنک جبرئیل ز تو راه گم کند·با صبر تو ندارد این چرخ طاقتی
- 10 دل را ببرد عشق که تا سود دل کند·حاشا که او کند طمعی یا تجارتی
- 11 عشق آن توانگری است که از بس توانگری·داردهمی ز ریش فراغت فراغتی
- 12 از من مپرس این و ز عقل کمال پرس·کو راست در عیار گهرها مهارتی
- 13 او نیز خود چه گوید لیکن به قدر خویش·کو در قدم بود حدثی نوطهارتی
- 14 عقل از امید وصل چو مجنون روان شود·در عشق میرود به امید زیارتی
- 15 ور ز آنک درنیابد در ره کمال عشق·از پرتو شرارش یابد حرارتی
- 16 بادا ز نور عشق من و عقل کل را·زان شکر شگرف شفای مرارتی
- 17 تا طعم آن حلاوت بر عاشقان زند·وز عاشقان برآید مستانه حالتی
- 18 تبریز شمس دین که بصیرت از او بود·چون بر دلم رسید سپاهش به غارتی
ganjoor: sh2989 · public domain