Divan-e Shams› Ghazal 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · G3 · 22 beyts
غزل شمارهٔ ۳
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G3:1 اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
- G3:2 زان سوی او چندان کَرَم زین سو خلاف و بیش و کمزان سوی او چندان نِعَم زین سوی تو چندین خطا
- G3:3 زین سوی تو چندین حَسَد چندین خیالُ و ظَنِ بدزان سوی او چندان کِشِش چندان چِشِش چندان عَطا
- G3:4 چندین چِشِش از بَهرِ چه؟ تا جانِ تَلخَت خوش شودچندین کِشِش از بَهرِ چه؟ تا دَر رَسی دَر اُولیا
- G3:5 از بَد پشیمان میشوی اللهگویان میشویآن دَم تو را او میکَشَد تا وارَهاند مَر تو را
- G3:6 از جُرم ترسان میشوی وَز چاره پُرسان میشویآن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا؟
- G3:7 گر چَشمِ تو بَربست او، چون مُهرهای دَر دستِ اوگاهی بِغَلطانَد چُنین، گاهی ببازَد دَر هوا
- G3:8 گاهی نَهَد در طَبعِ تو سودای سیم و زَر و زَنگاهی نَهَد دَر جانِ تو نورِ خیالِ مصطفیٰ
- G3:9 این سو کِشان سوی خوشان وان سو کَشان با ناخوشانیا بُگذرد یا بِشکَنَد، کَشتی در این گردابها
- G3:10 چندان دعا کن در نَهان، چندان بنال اندر شَبانکز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا
- G3:11 بانگِ شُعِیب و نالهاش وان اشکِ همچون ژالهاشچون شد زِ حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
- G3:12 گر مُجرمی بَخشیدمت وَز جُرم آمرزیدمتفردوس خواهی دادمت، خامُش رها کن این دعا
- G3:13 گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ حق خواهَم عَیانگر هَفت بَحر آتَش شَوَد مَن دَر رَوَم بَهرِ لِقا
- G3:14 گر راندهِ آن مَنظرَم بَسته اَست از او چَشمِ تَرَممَن دَر جَحیم اولیٰتَرَم جَنَت نَشایَد مَر مَرا
- G3:15 جنت مرا بیرویِ او هم دوزخست و هم عَدومن سوختم زین رنگ و بو، کو فَرِ اَنوارِ بَقا؟
- G3:16 گفتند باری کم گِری تا کم نگردد مُبصِریکه چشم نابینا شود چون بُگذرد از حَد بُکا
- G3:17 گفت اَر دو چَشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفتهر جزوِ من چَشمی شود، کِیْ غَم خورَم مَن از عَمیٰ؟
- G3:18 وَر عاقبت این چَشمِ من مَحروم خواهد ماندنتا کور گردد آن بَصَر کو نیست لایق دوست را
- G3:19 اندر جهان هر آدمی باشد فدایِ یارِ خودیار یکی اَنبانِ خون یار یکی شَمسِ ضیا
- G3:20 چون هر کسی دَرخوردِ خود یاری گُزید از نیک و بدما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بَهرِ «لا»
- G3:21 روزی یکی همراه شد با بایزید اَندَر رَهیپس بایزیدش گفت: «چه پیشه گُزیدی اِی دَغا؟»
- G3:22 گفتا که «مَن خَربَندهام» پس بایزیدش گفت «رو»یا رَب خَرَش را مرگ دِه تا او شود بنده خدا
ganjoor: sh3 · public domain