Divan-e Shams› Ghazal 3› Beyt 12 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳
- گر مُجرمی بَخشیدمت وَز جُرم آمرزیدمت فردوس خواهی دادمت، خامُش رها کن این دعا
G3:12
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟·زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
- 2 زان سوی او چندان کَرَم زین سو خلاف و بیش و کم·زان سوی او چندان نِعَم زین سوی تو چندین خطا
- 3 زین سوی تو چندین حَسَد چندین خیالُ و ظَنِ بد·زان سوی او چندان کِشِش چندان چِشِش چندان عَطا
- 4 چندین چِشِش از بَهرِ چه؟ تا جانِ تَلخَت خوش شود·چندین کِشِش از بَهرِ چه؟ تا دَر رَسی دَر اُولیا
- 5 از بَد پشیمان میشوی اللهگویان میشوی·آن دَم تو را او میکَشَد تا وارَهاند مَر تو را
- 6 از جُرم ترسان میشوی وَز چاره پُرسان میشوی·آن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا؟
- 7 گر چَشمِ تو بَربست او، چون مُهرهای دَر دستِ او·گاهی بِغَلطانَد چُنین، گاهی ببازَد دَر هوا
- 8 گاهی نَهَد در طَبعِ تو سودای سیم و زَر و زَن·گاهی نَهَد دَر جانِ تو نورِ خیالِ مصطفیٰ
- 9 این سو کِشان سوی خوشان وان سو کَشان با ناخوشان·یا بُگذرد یا بِشکَنَد، کَشتی در این گردابها
- 10 چندان دعا کن در نَهان، چندان بنال اندر شَبان·کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا
- 11 بانگِ شُعِیب و نالهاش وان اشکِ همچون ژالهاش·چون شد زِ حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
- 12 گر مُجرمی بَخشیدمت وَز جُرم آمرزیدمت·فردوس خواهی دادمت، خامُش رها کن این دعا
- 13 گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ حق خواهَم عَیان·گر هَفت بَحر آتَش شَوَد مَن دَر رَوَم بَهرِ لِقا
- 14 گر راندهِ آن مَنظرَم بَسته اَست از او چَشمِ تَرَم·مَن دَر جَحیم اولیٰتَرَم جَنَت نَشایَد مَر مَرا
- 15 جنت مرا بیرویِ او هم دوزخست و هم عَدو·من سوختم زین رنگ و بو، کو فَرِ اَنوارِ بَقا؟
- 16 گفتند باری کم گِری تا کم نگردد مُبصِری·که چشم نابینا شود چون بُگذرد از حَد بُکا
- 17 گفت اَر دو چَشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت·هر جزوِ من چَشمی شود، کِیْ غَم خورَم مَن از عَمیٰ؟
- 18 وَر عاقبت این چَشمِ من مَحروم خواهد ماندن·تا کور گردد آن بَصَر کو نیست لایق دوست را
- 19 اندر جهان هر آدمی باشد فدایِ یارِ خود·یار یکی اَنبانِ خون یار یکی شَمسِ ضیا
- 20 چون هر کسی دَرخوردِ خود یاری گُزید از نیک و بد·ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بَهرِ «لا»
- 21 روزی یکی همراه شد با بایزید اَندَر رَهی·پس بایزیدش گفت: «چه پیشه گُزیدی اِی دَغا؟»
- 22 گفتا که «مَن خَربَندهام» پس بایزیدش گفت «رو»·یا رَب خَرَش را مرگ دِه تا او شود بنده خدا
ganjoor: sh3 · public domain