シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3› 対句 14 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳

  1. گر راندهِ آن مَنظرَم بَسته اَست از او چَشمِ تَرَم مَن دَر جَحیم اولی‌ٰتَرَم جَنَت نَشایَد مَر مَرا

G3:14

あなたの言語

「もし私がその光景から追いやられ、濡れた我が目が閉ざされるなら、私は地獄にいる方がふさわしい。楽園は私には似合わない」。
「もし私が神の御顔を拝むことから遠ざけられ、涙に濡れたこの目で見ることが許されないのなら、私には楽園などふさわしくない。むしろ地獄にいる方がましだ」。

ai-draft · gemini-2.5-pro

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

جَحیم地獄、業火اولیٰ‌ترよりふさわしい、より相応しい

抒情詩全体 ↗

  1. 1 اِی دل چه اندیشیده‌ای در عُذرِ آن تقصیرها؟·زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
  2. 2 زان سوی او چندان کَرَم زین سو خلاف و بیش و کم·زان سوی او چندان نِعَم زین سوی تو چندین خطا
  3. 3 زین سوی تو چندین حَسَد چندین خیالُ و ظَنِ بد·زان سوی او چندان کِشِش چندان چِشِش چندان عَطا
  4. 4 چندین چِشِش از بَهرِ چه؟ تا جانِ تَلخَت خوش شود·چندین کِشِش از بَهرِ چه؟ تا دَر رَسی دَر اُولیا
  5. 5 از بَد پشیمان می‌شوی الله‌گویان می‌شوی·آن دَم تو را او می‌کَشَد تا وارَهاند مَر تو را
  6. 6 از جُرم ترسان می‌شوی وَز چاره پُرسان می‌شوی·آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟
  7. 7 گر چَشمِ تو بَربست او، چون مُهره‌ای دَر دستِ او·گاهی بِغَلطانَد چُنین، گاهی ببازَد دَر هوا
  8. 8 گاهی نَهَد در طَبعِ تو سودای سیم و زَر و زَن·گاهی نَهَد دَر جانِ تو نورِ خیالِ مصطفیٰ
  9. 9 این سو کِشان سوی خوشان وان سو کَشان با ناخوشان·یا بُگذرد یا بِشکَنَد، کَشتی در این گرداب‌ها
  10. 10 چندان دعا کن در نَهان، چندان بنال اندر شَبان·کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا
  11. 11 بانگِ شُعِیب و ناله‌اش وان اشکِ همچون ژاله‌اش·چون شد زِ حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
  12. 12 گر مُجرمی بَخشیدمت وَز جُرم آمرزیدمت·فردوس خواهی دادمت، خامُش رها کن این دعا
  13. 13 گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ حق خواهَم عَیان·گر هَفت بَحر آتَش شَوَد مَن دَر رَوَم بَهرِ لِقا
  14. 14 گر راندهِ آن مَنظرَم بَسته اَست از او چَشمِ تَرَم·مَن دَر جَحیم اولی‌ٰتَرَم جَنَت نَشایَد مَر مَرا
  15. 15 جنت مرا بی‌رویِ او هم دوزخ‌ست و هم عَدو·من سوختم زین رنگ و بو، کو فَرِ اَنوارِ بَقا؟
  16. 16 گفتند باری کم گِری تا کم نگردد مُبصِری·که چشم نابینا شود چون بُگذرد از حَد بُکا
  17. 17 گفت اَر دو چَشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت·هر جزوِ من چَشمی شود، کِیْ غَم خورَم مَن از عَمیٰ؟
  18. 18 وَر عاقبت این چَشمِ من مَحروم خواهد ماندن·تا کور گردد آن بَصَر کو نیست لایق دوست را
  19. 19 اندر جهان هر آدمی باشد فدایِ یارِ خود·یار یکی اَنبانِ خون یار یکی شَمسِ ضیا
  20. 20 چون هر کسی دَرخوردِ خود یاری گُزید از نیک و بد·ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بَهرِ «لا»
  21. 21 روزی یکی همراه شد با بایزید اَندَر رَهی·پس بایزیدش گفت: «چه پیشه گُزیدی اِی دَغا؟»
  22. 22 گفتا که «مَن خَربَنده‌ام» پس بایزیدش گفت «رو»·یا رَب خَرَش را مرگ دِه تا او شود بنده خدا

ganjoor: sh3 · public domain