Divan-e Shams Ghazal 3030 Beyt 5 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۳۰

  1. آن شکرستان رسید تا نگذارد سرکه فروشنده‌ای و غوره فشاری

G3030:5

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 سلمک الله نیست مثل تو یاری·نیست نکوتر ز بندگی تو کاری
  2. 2 ای دل گفتی که یار غار منست او·هیچ نگنجد چنین محیط به غاری
  3. 3 عاشق او خرد نیست زانک نخسبد·بر سر آن گنج غیب هر نره ماری
  4. 4 ذره به ذره کنار شوق گشادست·گرچه نگنجد نگار ما به کناری
  5. 5 آن شکرستان رسید تا نگذارد·سرکه فروشنده‌ای و غوره فشاری
  6. 6 جوی فراتی روان شدست از این سو·کاین همه جان‌ها ز آب اوست بخاری
  7. 7 از سر مستی پریر گفتم او را·کار مرا این زمان بده تو قراری
  8. 8 خنده شیرین زد و ز شرم برافروخت·ماه غریب از چو من غریب شماری
  9. 9 گفت مخور غم که زرد و خشک نماند·باغ تو با این چنین لطیف بهاری
  10. 10 هفت فلک ز آتش منست چو دودی·هفت زمین در ره منست غباری
  11. 11 دام جهان را هزار قرن گذشتست·درخور صیدم نیامدست شکاری
  12. 12 هم به کنار آمد این زمانه و دورش·عاشق مستی ز ما نیافت کناری
  13. 13 این مه و خورشید چون دو گاو خراسند·روز چرایی و شب اسیر شیاری
  14. 14 جمع خرانی نگر که گاوپرستند·یاوه شدستند بی‌شکال و فساری
  15. 15 رو به خران گو که ریش گاو بریزاد·توبه کنید و روید سوی مطاری
  16. 16 تا که شود هر خری ندیم مسیحی·وحی پذیرنده‌ای و روح سپاری
  17. 17 از شش و از پنج بگذرید و ببینید·شهره حریفان و مقبلانه قماری
  18. 18 چون به خلاصه رسید تا که بگویم·سوخت لبم را ز شوق دوست شراری
  19. 19 ماند سخن در دهان و رفت دل من·جانب یاران به سوی دور دیاری

ganjoor: sh3030 · public domain