Divan-e Shams› Ghazal 3032› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۳۲
- در تتق گردها لطیف هلالی وز جهت دردها لطیف دوایی
G3032:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 از پگه ای یار زان عقار سمایی·ده به کف ما که نور دیده مایی
- 2 زانک وظیفهست هر سحر ز کف تو·دور بگردان که آفتاب لقایی
- 3 هم به منش ده مها مده به دگر کس·عهد و وفا کن که شهریار وفایی
- 4 در تتق گردها لطیف هلالی·وز جهت دردها لطیف دوایی
- 5 دور بگردان که دور عشق تو آمد·خلق کجااند و تو غریب کجایی
- 6 بر عدد ذره جان فدای تو کردی·چرخ فلک گر بدی مه تو بهایی
- 7 با همه شاهی چو تشنگان خماریم·ساقی ما شو بکن به لطف سقایی
- 8 بهر تو آدم گرفت دبه و زنبیل·بهر تو حوا نمود نیز حوایی
- 9 آدم و حوا نبود بهر قدومت·خالق میکرد گونه گونه خدایی
- 10 در قدح تو چهار جوی بهشتست·نه از شش و پنجست این سرورفزایی
- 11 جمله اجزای ما شکفته کن این دم·تا به فلک بررود غریو گوایی
- 12 غبغب غنچه در این چمن بنخندد·تا تو به خنده دهان او نگشایی
- 13 طلعت خورشید تو اگر ننماید·یمن نیاید ز سایههای همایی
- 14 خانه بیجام نیست خوب و منور·راه رهاوی بزن کز اوست رهایی
- 15 مشک که ارزد هزار بحر فروریز·کوه وقاری و بحر جود و سخایی
- 16 هر شب آید ز غیب چون گله بانی·جان رهد از تن چو اشتران چرایی
- 17 در عدمستان کشد نهان شتران را·خوش بچراند ز سبزههای عطایی
- 18 بند کند چشمشان که راه نبینند·راه الهیست نیست راه هوایی
- 19 چون بنهد رخ پیاده در قدم شاه·جست دواسبه ز نیستی و گدایی
- 20 کژ نرود زان سپس به راه چو فرزین·خواب ببیند چو پیل هند رجایی
- 21 مات شو و لعب گفت و گوی رها کن·کان شه شطرنج راست راه نمایی
ganjoor: sh3032 · public domain