Divan-e Shams› Ghazal 3073› Beyt 5 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۷۳
- هزار گونه زلیخا و یوسفند این جا شراب روح فزای و سماع طنبوری
G3073:5
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری·بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
- 2 حیات موج زنان گشته اندر این مجلس·خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
- 3 به دست طره خوبان به جای دسته گل·به زیر پای بنفشه به جای محفوری
- 4 هزار جام سعادت بنوش ای نومید·بگیر صد زر و زور ای غریب زرزوری
- 5 هزار گونه زلیخا و یوسفند این جا·شراب روح فزای و سماع طنبوری
- 6 جواهر از کف دریای لامکان ز گزاف·به پیش مؤمن و کافر نهاده کافوری
- 7 میان بحر عسل بانگ میزند هر جان·صلا که بازرهیدم ز شهد زنبوری
- 8 فتادهاند به هم عاشقان و معشوقان·خراب و مست رهیده ز ناز مستوری
- 9 قیامتست همه راز و ماجراها فاش·که مرده زنده کند نالههای ناقوری
- 10 برآر باز سر ای استخوان پوسیده·اگر چه سخره ماری و طعمه موری
- 11 ز مور و مار خریدت امیر کن فیکون·بپوش خلعت میری جزای مأموری
- 12 تو راست کان گهر غصه دکان بگذار·ز نور پاک خوری به که نان تنوری
- 13 شکوفههای شراب خدا شکفت بهل·شکوفهها و خمار شراب انگوری
- 14 جمال حور به از بردگان بلغاری·شراب روح به از آشهای بلغوری
- 15 خیال یار به حمام اشک من آمد·نشست مردمک دیدهام به ناطوری
- 16 دو چشم ترک خطا را چه ننگ از تنگی·چه عار دارد سیاح جان از این عوری
- 17 درخت شو هله ای دانهای که پوسیدی·توی خلیفه و دستور ما به دستوری
- 18 کی دیدهست چنین روز با چنان روزی·که واخرد همه را از شبی و شبکوری
- 19 کرم گشاد چو موسی کنون ید بیضا·جهان شدهست چو سینا و سینه نوری
- 20 دلا مقیم شو اکنون به مجلس جانها·که کدخدای مقیمان بیت معموری
- 21 مباش بسته مستی خراب باش خراب·یقین بدانک خرابیست اصل معموری
- 22 خراب و مست خدایی در این چمن امروز·هزار شیشه اگر بشکنی تو معذوری
- 23 به دست ساقی تو خاک میشود زر سرخ·چو خاک پای ویی خسروی و فغفوری
- 24 صلای صحت جان هر کجا که رنجوریست·تو مرده زنده شدن بین چه جای رنجوری
- 25 غلام شعر بدانم که شعر گفته توست·که جان جان سرافیل و نفخه صوری
- 26 سخن چو تیر و زبان چو کمان خوارزمی است·که دیر و دور دهد دست وای از این دوری
- 27 ز حرف و صوت بباید شدن به منطق جان·اگر غفار نباشد بس است مغفوری
- 28 کز آن طرف شنوااند بیزبان دلها·نه رومیست و نه ترکی و نی نشابوری
- 29 بیا که همره موسی شویم تا که طور·که کلم الله آمد مخاطبه طوری
- 30 که دامنم بگرفتهست و میکشد عشقی·چنانک گرسنه گیرد کنار کندوری
- 31 ز دست عشق کی جستهست تا جهد دل من·به قبض عشق بود قبضه قلاجوری
ganjoor: sh3073 · public domain