Divan-e Shams› Ghazal 3078› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۷۸
- ز آفتاب گرفتهست خشم گازر نیز زهی حماقت و ادبیر و جهل و گر کینی
G3078:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ز آب تشنه گرفتهست خشم میبینی·گرسنه آمد و با نان همیکند بینی
- 2 ز آفتاب گرفتهست خشم گازر نیز·زهی حماقت و ادبیر و جهل و گر کینی
- 3 تو را که معدن زر پیش خود همیخواند·نمیروی و قراضه ز خاک میچینی
- 4 قراضههاست ز حسن ازل در این خوبان·در آب و گل به چه آمد پی خوش آیینی
- 5 چو کان حسن بچیند قراضهها ز بتان·به آب و گل بنماید که آن نهای اینی
- 6 تو جهد کن که سراسر همه قراضه شوی·روی به معدن خود زانک جمله زرینی
- 7 به شهد جذبه من آب جفا بیامیزم·که شهد صرف گلو گیردت ز شیرینی
- 8 کشیدمت نه دعاها کشند آمین را·کشانه شو سوی من گرچه لنگ تخمینی
- 9 به سوی بحر رو ای ماهی و مکش خود را·تو با سعادت و اقبال خود چه در کینی
- 10 اگر تو مینروی آن کرم تو را بکشد·چنین کند کرم و رحمت سلاطینی
- 11 وگر درشت کشد مر تو را مترسان دل·که یوسفست کشنده تو ابن یامینی
- 12 به تهمت و به درشتی و دزدیش بکشید·که صاع زر تو ببردی به بد تو تعیینی
- 13 چو خلوت آمد گفتش که من قرین توام·تو لایقی بر من من دعا تو آمینی
- 14 در آن مکان که مکان نیست قصرها داری·در این مکان فنا چون حریص تمکینی
- 15 هزار بارت گفتم خمش کن و تن زن·تو از لجاج کنون احمدی و پارینی
- 16 فداح روح حیاتی فانت تحیینی·و انت تخلص دیباجتی من الطین
- 17 و انت تلبس روحی مکرما حللا·بها اعیش و تکفیننی لتکفینی
- 18 ایا مفجر عین تقر عینینی·سقاها سکراتی و شربها دینی
ganjoor: sh3078 · public domain