Divan-e Shams› Ghazal 3085› Beyt 13 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۸۵
- به نحس اکبر فرمود رو حسودی کن دگر بگو چه کنی چون هنر همان داری
G3085:13
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 به حق آنک تو جان و جهان جانداری·مرا چنانک بپروردهای چنان داری
- 2 به حق حلقه عزت که دام حلق منست·مرا به حلقه مستان و سرخوشان داری
- 3 به حق جان عظیمی که جان نتیجه اوست·چنان کنی که مرا در میان جان داری
- 4 به حق گنج نهانی که در خرابه ماست·مرا ز چشم همه مردمان نهان داری
- 5 به حق باغی کز چشم خلق پنهانست·رخ نژند مرا همچو ارغوان داری
- 6 به حق بام بلندی که صومعه ملکست·مرا به بام برآری چو نردبان داری
- 7 دری که هیچ نبستی به روی ما دربند·اگر ز راحت و از سود ما زیان داری
- 8 چو از فغان تو نزدیکتر به تو یارست·چه حکمتست که نزدیک را فغان داری
- 9 در آفرینش عالم چو حکمت اظهارست·تو نیز ظاهر میکن اگر بیان داری
- 10 به برج آتش فرمود دیگ پالان کن·برای پختن خامی چو دیگدان داری
- 11 به برج آبی فرمود خاک را تر کن·به شکر آنک درون چشمه روان داری
- 12 به سعد اکبر فرمود هین هنر بنما·که از گشایش بیچون ما نشان داری
- 13 به نحس اکبر فرمود رو حسودی کن·دگر بگو چه کنی چون هنر همان داری
- 14 چو کرد ظاهر هجده هزار عالم را·برای حکمت اظهار اگر عیان داری
- 15 هر آنک او هنری دارد او همیکوشد·که شهره گردد در دانش و عنان داری
- 16 هنروری که بپوشد هنر غرض آنست·که شهره گردد در ستر و در نهان داری
- 17 وگر بستر بپوشد هنر غرض آنست·که شهره گردد در دانش و صوان داری
- 18 نه انبیا که رسیدند بهر اظهارند·که ای نتیجه خاک از درونه کان داری
- 19 که من به تن بشرمثلکم بدم و اکنون·مقام گنجم و تو حبهای از آن داری
- 20 منم دل تو دل از خود مجوی از من جوی·مرید پیر شو ار دولت جوان داری
- 21 اگر ز خویش بدانی مرا ندانی خویش·درون خویش بسی رنج و امتحان داری
- 22 بیا تو جزو منی جزو را ز کل مسکل·بچفس بر کل زیرا کل کلان داری
- 23 گمان که جزو یقینست شد یقین ز یقین·وگر جدا هلیش از یقین گمان داری
- 24 دلیل سود ندارد تو را دلیل منم·چو بیمنی نرهی گر دلیل لان داری
- 25 اگر دعا نکنم لطف او همیگوید·که سرد و بسته چرایی بگو زبان داری
- 26 بگفتمش که چو جانم روان شود از تن·شعار شعر مرا با روان روان داری
- 27 جواب داد مرا لطف او که ای طالب·خود این شدست ز اول چه دل طپان داری
- 28 دلا بگو تو تمام سخن دهان بستیم·سخن تو گوی که گفتار جاودان داری
- 29 بیار معنی اسما تو شمس تبریزی·در آسمان چو نهای تا چه آسمان داری
ganjoor: sh3085 · public domain