Divan-e Shams› Ghazal 3103› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۰۳
- همه سوار و پیاده طلب درافتادند بجهد و جد نه چون تو که سست افتادی
G3103:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 پدید گشت یکی آهوی در این وادی·به چشم آتش افکند در همه نادی
- 2 همه سوار و پیاده طلب درافتادند·بجهد و جد نه چون تو که سست افتادی
- 3 چو یک دو حمله دویدند ناپدید شد او·که هیچ بوی نبردی کسی به استادی
- 4 لگامها بکشیدند تا که واگردند·نمود باز بدیشان فزودشان شادی
- 5 چو باز حمله بکردند باز تک برداشت·که باد در پی او گم کند همیبادی
- 6 بر این صفت چو ز حد رفت هر کسی ز هوس·ز هم شدند جدا و بکرد وحادی
- 7 یکی به تک دم خرگوش برگرفت غلط·یکی پی بز کوهی و راه بغدادی
- 8 گروه گمشده با همدگر دو قسم شدند·یکی به طمع در آهو یکی به آزادی
- 9 جماعتی که بدیشانست میل آن آهو·چو گم شدندی بنمودی آهو آبادی
- 10 از این جماعت قومی که خاصتر بودند·به چشم مست بیاموختشان هم اورادی
- 11 چو خو و طبع ورا خوبتر بدانستند·ز طبع او نشدندی به هیچ رو عادی
- 12 جمال خویش چو بنمودشان ز رحمت خود·که اندک اندک گستاخ کردشان هادی
- 13 به هر دو روز یکی شکل دیگر آوردی·به شکلهای عجایب مثال شیادی
- 14 ازانک زهره بدرد دل ضعیفان را·چه تاب دارد خود جان آدمیزادی
- 15 که آسمان و زمین بردرد اگر بیند·یکی صفت ز صفتهای مبدی بادی
- 16 که باشد آنک بگفتم خیال شمس الدین·که او مراست خدیو و مجیر بیدادی
- 17 ز عشق او نتوانم که توبه آرم من·وگر شود به نصیحت هزار عبادی
- 18 که اوست اصل بصیرت پناه عالم کشف·کز او بیابد بنیاد دید بنیادی
- 19 ایا جمال تو را او جمال داد و نمک·ایا کمال تو از رشک او بیفزادی
- 20 حرام باشد یاد کسی به هر دو جهان·از آن گهی که تو اندر ضمیر و دل یادی
- 21 اگر چه طینت تبریز بس شهان زادی·ولیک چون وی شاهی بگو که کی زادی
- 22 کفیل قافیه عمر سایهاش بادا·ففی الحقیقه منه الدلیل و الحادی
ganjoor: sh3103 · public domain