Divan-e Shams› Ghazal 33› Beyt 27 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۳
- اریاحکم تجلی البصر یعقوبکم یلقی النظر یا یوسفینا فی البشر جودوا بما الله اشتری
G33:27
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مِی دِه گزافه ساقیا، تا کم شود خوف و رجا·گردن بزن اندیشه را، ما از کجا او از کجا؟
- 2 پیش آر نوشانوش را، از بیخ بَرکَن هوش را·آن عیش بیروپوش را، از بندِ هستی برگشا
- 3 در مجلس ما سرخوش آ، بُرقَع ز چهره برگشا·زان سان که اول آمدی، ای یَفعَلُ اللَّهْ ما یَشاٰ
- 4 دیوانگانِ جَسته بین، از بندِ هستی رَسته بین·در بیدلی دلْ بسته بین، کاین دل بُوَد دامِ بلا
- 5 زوتر بیا هین دیر شد، دل زین ولایت، سیر شد·مَستش کن و بازش رَهان، زین گفتن زوتر بیا
- 6 بُگشا ز دستم این رَسَن، بَربَندْ پایِ بوالحسن·پُر دِه قَدَح را تا که من، سَر را بِنَشْناسم ز پا
- 7 بیذوقْ آن جانی که او، در ماجرا و گفت و گو·هر لحظه گَرمی میکند، با بوالعلی و بوالعلا
- 8 نانم مَدِه، آبم مَدِه، آسایش و خوابم مَده·ای تشنگیِّ عشقِ تو، صد همچو ما را خونبها
- 9 امروز مهمان توام، مست و پریشان توام·پُر شد همه شهر این خبر، کِامروزْ عیش است، اَلصَّلاٰ
- 10 هر کو به جز حق مشتری جُویَد نباشد، جز خری·در سبزهٔ این گولخن، همچون خَران جُویَد چَرا
- 11 میدان که سبزه گولخن، گَنده کند ریش و دَهَن·زیرا ز خَضرای دَمَن، فرمود دوری مصطفی
- 12 دورَم ز خَضرایِ دَمَن، دورم ز حُورایِ چمن·دورَم ز کِبر و ما و من، مستِ شرابِ کِبریا
- 13 از دلْ خیالِ دلبری، برکرد ناگاهان سَری·مانندهیِ ماه از افق، مانندهیِ گُل از گیا
- 14 جمله خیالات جهان، پیش خیال او دَوان·مانند آهن پارهها، در جذبهٔ آهنْربا
- 15 بُد لعلها پیشاش حَجَر، شیران به پیشاش گورخر·شمشیرها پیشاش سپر، خورشیدْ پیشاش ذَرِّهها
- 16 عالَم چو کوهِ طور شد، هر ذَرّهاش پُرنور شد·مانندِ موسی روحْ هم، افتاد بیهوش از لِقا
- 17 هر هستیای در وصلِ خود، در وصلِ اصلِ اصلِ خود·خنبک زنان بر نیستی، دستک زنان اندر نما
- 18 سرسبز و خوش هر ترهای، نعرهزنان هر ذرّهای·کالصبر مفتاح الفرج و الشکر مفتاح الرضا
- 19 گل کرد بلبل را ندا کای صد چو من پیشت فدا·حارس بدی سلطان شدی تا کی زنی طال بقا
- 20 ذرات محتاجان شده اندر دعا نالان شده·برقی بر ایشان برزده مانده ز حیرت از دعا
- 21 السلم منهاج الطلب الحلم معراج الطرب·و النار صراف الذهب و النور صراف الولا
- 22 العشق مصباح العشا و الهجر طباخ الحشا·و الوصل تریاق الغشا یا من علی قلبی مشا
- 23 الشمس من افراسنا و البدر من حراسنا·و العشق من جلاسنا من یدر ما فی راسنا
- 24 یا سایلی عن حبه اکرم به انعم به·کل المنی فی جنبه عند التجلی کالهبا
- 25 یا سایلی عن قصتی العشق قسمی حصتی·و السکر افنی غصتی یا حبذا لی حبذا
- 26 الفتح من تفاحکم و الحشر من اصباحکم·القلب من ارواحکم فی الدور تمثال الرحا
- 27 اریاحکم تجلی البصر یعقوبکم یلقی النظر·یا یوسفینا فی البشر جودوا بما الله اشتری
- 28 الشمس خرت و القمر نسکا مع الاحدی عشر·قدامکم فی یقظه قدام یوسف فی الکری
- 29 اصل العطایا دخلنا ذخر البرایا نخلنا·یا من لحب او نوی یشکوا مخالیب النوی
ganjoor: sh33 · public domain