Divan-e Shams› Ghazal 409› Beyt 13 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۰۹
- از سر درد و دریغ از پس هر ذره خاک آه و فریاد همیآید گوش تو کرست
G409:13
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش، تَر اَسْت·آدَمیدُزْد، زِ زَرْدُزْد، کُنون، بیشتَر است
- 2 گُرْبُزاناَنْد کِه اَز عَقْل و خَبْر میدُزْدَنْد·خود، چِه دارَنْد کَسی را کِه زِ خود، بیخَبَر اَسْت
- 3 خودِ خود را تو، چُنین، کاسِد و بیخَصْم مَدان·کِه جَهان، طالِبِ زَرّ و خودِ تو، کانِ زَر اَسْت
- 4 کِه رسول حق« الناس معادن» گفتهست·مَعْدَنِ نُقْرِه و زَرّ اَسْت و یَقین، پُرگُهَر اَسْت
- 5 گنج یابی و در او عمر نیابی تو به گنج·خویش دریاب که این گنج ز تو بر گذرست
- 6 خویش دریاب و حذر کن تو ولیکن چه کنی·که یکی دزد سبک دست در این ره حذرست
- 7 سحر ار چند که تاریست حساب روزست·هر که را روی سوی شمس بود چون سحرست
- 8 روحها مست شود از دم صبح از پی آنک·صبح را روی به شمس است و حریف نظرست
- 9 چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی·که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک برست
- 10 مغز پالوده و بر هیچ نه در خواب شدی·گوییا لقمه هر روزه تو مغز خرست
- 11 بیشتر جان کن و زر جمع کن و خوشدل باش·که همه سیم و زر و مال تو مار سقرست
- 12 یک شب از بهر خدا بیخور و بیخواب بزی·صد شب از بهر هوا نفس تو بیخواب و خورست
- 13 از سر درد و دریغ از پس هر ذره خاک·آه و فریاد همیآید گوش تو کرست
- 14 خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک·توشه راه تو خون دل و آه سحرست
- 15 دل پرامید کن و صیقلیش ده به صفا·که دل پاک تو آیینه خورشید فرست
- 16 مونس احمد مرسل به جهان کیست بگو·شمس تبریز شهنشاه که احدی الکبرست
ganjoor: sh409 · public domain