Divan-e Shams› Ghazal 423› Beyt 5 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۲۳
- آفتاب رخش امروز زهی خوش که بتافت که هزاران دل از او لعل بدخشان شده است
G423:5
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است·که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است
- 2 مگر از چهره او باد صبا پرده ربود·که هزاران قمر غیب درخشان شده است
- 3 هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیست·گرچه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است
- 4 ای بسا شاد گلی کز دم حق خندان است·لیک هر جان بنداند ز چه خندان شده است
- 5 آفتاب رخش امروز زهی خوش که بتافت·که هزاران دل از او لعل بدخشان شده است
- 6 عاشق آخر ز چه رو تا به ابد دل ننهد·بر کسی کز لطفش تن همگی جان شده است
- 7 مگرش دل سحری دید بدان سان که وی است·که از آن دیدنش امروز بدین سان شده است
- 8 تا بدیده است دل آن حسن پری زاد مرا·شیشه بر دست گرفته است و پری خوان شده است
- 9 بر درخت تن اگر باد خوشش مینوزد·پس دو صد برگ دو صد شاخ چه لرزان شده است
- 10 بهر هر کشته او جان ابد گر نبود·جان سپردن بر عاشق ز چه آسان شده است
- 11 از حیات و خبرش باخبران بیخبرند·که حیات و خبرش پرده ایشان شده است
- 12 گر نه در نای دلی مطرب عشقش بدمید·هر سر موی چو سرنای چه نالان شده است
- 13 شمس تبریز ز بام ار نه کلوخ اندازد·سوی دل پس ز چه جانهاش چو دربان شده است
ganjoor: sh423 · public domain