Divan-e Shams› Ghazal 45› Beyt 11 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۵
- بارگه عطا شود از کف عشق هر کفی کارگه وفا شود از تو جهانِ بیوفا
G45:11
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا·خاصه که در گشاید و گوید «خواجه اندرآ»
- 2 با لب خشک گوید او قصه چشمهی خضر·بر قد مرد میبُرّد درزیِ عشقِ او قبا
- 3 مست شوند چشمها از سکرات چشم او·رقصکنان درختها پیش لطافت صبا
- 4 بلبل با درخت گل گوید «چیست در دلت؟·این دم در میان بنه، نیست کسی، توی و ما»
- 5 گوید «تا تو با توی، هیچ مدار این طمع·جهد نمای تا بری رختِ توی از این سرا»
- 6 چشمهی سوزنِ هوس تنگ بوَد یقین بدان·ره ندهد به ریسِمان چونک ببیندش دوتا
- 7 بنگر آفتاب را تا به گلو در آتشی·تا که ز روی او شود روی زمین پر از ضیا
- 8 چونک کلیم حق بشد سوی درخت آتشین·گفت من آب کوثرم کفش برون کن و بیا
- 9 هیچ مترس ز آتشم زانک من آبم و خوَشم·جانب دولت آمدی صدر تراست مرحبا
- 10 جوهریی و لعل کان جان مکان و لامکان·نادرهیِ زمانهای خلق کجا و تو کجا !
- 11 بارگه عطا شود از کف عشق هر کفی·کارگه وفا شود از تو جهانِ بیوفا
- 12 ز اول روز آمدی ساغر خسروی به کف·جانب بزم میکشی جان مرا که الصلا
- 13 دل چه شود؟ چو دست دل گیرد دست دلبری·مس چه شود؟ چو بشنود بانگ و صلای کیمیا
- 14 آمد دلبری عجب نیزه به دست چون عرب·گفتم هست خدمتی؟ گفت تعال عندنا
- 15 جَست دلم که من دوم گفت خرد که من روم·کرد اشارت از کرم گفت بلی کلا کما
- 16 خوان چو رسید از آسمان دست بشوی و هم دهان·تا که نیاید از کفت بوی پیاز و گندنا
- 17 کانِ نمک رسید هین گر تو ملیح و عاشقی·کاس ستان و کاسه ده شور گزین نه شوربا
- 18 بسته کنم من این دو لب تا که چراغ روز و شب·هم به زبانهیِ زبان گوید قصه با شما
ganjoor: sh45 · public domain