Divan-e Shams› Ghazal 460› Beyt 13 ← previous
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۴۶۰
- رخت به تبریز برد مفخر جان شمس دین بازبیاریم زود کان همه کالای ماست
G460:13
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست·سایهی زلفین تو در دو جهان جای ماست
- 2 از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت·و آنک بشد غرق عشق قامت و بالای ماست
- 3 هر گل سرخی که هست از مدد خون ماست·هر گل زردی که رُست رُسته ز صفرای ماست
- 4 هر چه تصور کنی خواجه که همتاش نیست·عاشق و مسکین آن بیضد و همتای ماست
- 5 از سبب هجر اوست شب که سیهپوش گشت·توی به تو دودِ شب ز آتش سودای ماست
- 6 نیست ز من باورت؟ این سخن از شب بپرس·تا بدهد شرح آنک فتنه فردای ماست
- 7 شب چه بود روز نیز شهره و رسوای اوست·کاهش مه از غمِ ماه دلافزای ماست
- 8 آه! که از هر دو کون تا چه نهان بودهای·خه! که نهانی چنین شهره و پیدای ماست
- 9 زان سوی لوح وجود مکتب عشاق بود·و آنچ ز لوحش نمود آن همه اسمای ماست
- 10 اول و پایان راه از اثر پای ماست·ناطقه و نفس کل ناله سرنای ماست
- 11 گر نه کژی همچو چنگ واسطه نای چیست؟·در هوس آن سری اوست که هم پای ماست
- 12 گرچه که ما هم کژیم در صفت جسم خویش·بر سر منشور عشق جسمِ چو طغرای ماست
- 13 رخت به تبریز برد مفخر جان شمس دین·بازبیاریم زود کان همه کالای ماست
ganjoor: sh460 · public domain