Divan-e Shams› Ghazal 567› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۶۷
- تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد
G567:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد·نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد
- 2 تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی·تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد
- 3 نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم·ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد
- 4 بیا ای یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب·دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد
- 5 در این آتش کبابم من خراب اندر خرابم من·چه باشد ای سر خوبان تنی کز سر جدا باشد
- 6 دل من در فراق جان چو ماری سرزده پیچان·بگرد نقش تو گردان مثال آسیا باشد
- 7 بگفتم ای دل مسکین بیا بر جای خود بنشین·حذر کن ز آتش پرکین دل من گفت تا باشد
- 8 فروبستست تدبیرم بیا ای یار شبگیرم·بپرس از شاه کشمیرم کسی را کاشنا باشد
- 9 خود او پیدا و پنهانست جهان نقش است و او جانست·بیندیش این چه سلطانست مگر نور خدا باشد
- 10 خروش و جوش هر مستی ز جوش خم می باشد·سبکساری هر آهن ز تو آهن ربا باشد
- 11 خریدی خانه دل را دل آن توست میدانی·هر آنچ هست در خانه از آن کدخدا باشد
- 12 قماشی کان تو نبود برون انداز از خانه·درون مسجد اقصی سگ مرده چرا باشد
- 13 مسلم گشت دلداری تو را ای تو دل عالم·مسلم گشت جان بخشی تو را وان دم تو را باشد
- 14 که دریا را شکافیدن بود چالاکی موسی·قبای مه شکافیدن ز نور مصطفی باشد
- 15 برآرد عشق یک فتنه که مردم راه کُه گیرد·به شهر اندر کسی ماند که جویای فنا باشد
- 16 زند آتش در این بیشه که بگریزند نخجیران·ز آتش هر که نگریزد چو ابراهیم ما باشد
- 17 خمش کوته کن ای خاطر که علم اول و آخر·بیان کرده بود عاشق چو پیش شاه لا باشد
ganjoor: sh567 · public domain