シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 59› 対句 9 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۹
- تو بدنامی عاشق را منه با خواری دونان که هست اندر قفای او ز شاه عشق رایتها
G59:9
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 تو از خواری همی نالی نمیبینی عنایتها·مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها
- 2 تو را عزت همی باید که آن فرعون را شاید·بده آن عشق و بِستان تو چو فرعون این ولایتها
- 3 خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر·پی اومید آن بختی که هست اندر نهایتها
- 4 دهان پُر پِست میخواهی مَزن سُرنای دولت را·نتاند خواندن مقری دهان پُر پِست آیتها
- 5 از آن دریا هزاران شاخ شد هر سوی و جویی شد·به باغ جان هر خلقی کند آن جو کفایتها
- 6 دلا منگر به هر شاخی که در تنگی فرومانی·به اول بنگر و آخر که جمع آیند غایتها
- 7 اگر خوکی فتد در مُشک و آدم زاد در سِرگین·رود هر یک به اصل خود ز ارزاق و کفایتها
- 8 سگ گرگین این در به ز شیران همه عالم·که لاف عشق حق دارد و او داند وقایتها
- 9 تو بدنامی عاشق را منه با خواری دونان·که هست اندر قفای او ز شاه عشق رایتها
- 10 چو دیگ از زر بود او را سیهرویی چه غم آرد؟·که از جانش همی تابد به هر زخمی حکایتها
- 11 تو شادی کن ز شمسالدین تبریزی و از عشقش·که از عشقش صفا یابی و از لطفش حمایتها
ganjoor: sh59 · public domain