Divan-e Shams› Ghazal 68› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۶۸
- چو عشقش دید جانم را به بالاییست از این هستی بلندی داد از اقبال او بالا و پستش را
G68:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را·به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
- 2 به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق ما·بکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را
- 3 ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهد·نشستست این دل و جانم همیپاید نجستش را
- 4 چو اندر نیستی هستست و در هستی نباشد هست·بیامد آتشی در جان بسوزانید هستش را
- 5 برات عمر جان اقبال چون برخواند پنجه شصت·تراشید و ابد بنوشت بر طومار شصتش را
- 6 خدیو روح شمس الدین که از بسیاری رفعت·نداند جبرئیل وحی خود جای نشستش را
- 7 چو جامش دید این عقلم چو قرابه شد اشکسته·درستیهای بیپایان ببخشید آن شکستش را
- 8 چو عشقش دید جانم را به بالاییست از این هستی·بلندی داد از اقبال او بالا و پستش را
- 9 اگر چه شیرگیری تو دلا میترس از آن آهو·که شیرانند بیچاره مر آن آهوی مستش را
- 10 چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردن·فروآمد ز اسپ اقبال و میبوسید دستش را
- 11 در آن روزی که در عالم الست آمد ندا از حق·بده تبریز از اول بلی گویان الستش را
ganjoor: sh68 · public domain