Divan-e Shams› Ghazal 7› Beyt 8 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷
- گر زندهجانی یابمی من دامنش برتابمی ای کاشکی در خوابمی در خواب بنمودی لقا
G7:8
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفا·باشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآ
- 2 غرقست جانم بر درت، در بوی مشک و عنبرت·ای صد هزاران مرحمت، بر روی خوبت دایما
- 3 ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران·عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
- 4 عشق تو کف برهم زند، صد عالم دیگر کند·صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا
- 5 ای عشق خندان همچو گل، وی خوشنظر چون عقل کل·خورشید را درکش به جُل، ای شهسوار هل اتی
- 6 امروز ما مهمان تو مست رخ خندان تو·چون نام رویت میبرم دل میرود والله ز جا
- 7 کو بام غیر بام تو کو نام غیر نام تو·کو جام غیر جام تو ای ساقی شیرین ادا
- 8 گر زندهجانی یابمی من دامنش برتابمی·ای کاشکی در خوابمی در خواب بنمودی لقا
- 9 ای بر درت خیل و حشم بیرون خرام ای محتشم·زیرا که سرمست و خوشم زان چشم مست دلربا
- 10 افغان و خونِ دیده بین، صد پیرهن بدریده بین·خون جگر پیچیده بین بر گردن و روی و قفا
- 11 آن کس که بیند روی تو مجنون نگردد کو بهکو·سنگ و کلوخی باشد او، او را چرا خواهم بلا؟
- 12 رنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بیخبر·ای شاه و سلطان بشر لا تبل نفسا بالعمی
- 13 جانها چو سیلابی روان تا ساحل دریای جان·از آشنایان منقطع با بحر گشته آشنا
- 14 سیلی روان اندر وله سیلی دگر گم کرده ره·الحمدلله گوید آن وین آه و لا حول و لا
- 15 ای آفتابی آمده بر مفلسان ساقی شده·بر بندگان خود را زده باری کرم باری عطا
- 16 گل دیده ناگه مر تو را بدریده جان و جامه را·وان چنگ زار از چنگ تو افکنده سر پیش از حیا
- 17 مقبلترین و نیک پی در برج زهره کیست نی·زیرا نهد لب بر لبت تا از تو آموزد نوا
- 18 نیها و خاصه نیشکر بر طمع این بسته کمر·رقصان شده در نیستان یعنی تعز من تشا
- 19 بُد بیتو چنگ و نی حزین برد آن کنار و بوسه این·دف گفت میزن بر رخم تا روی من یابد بها
- 20 این جانِ پاره پاره را، خوش پاره پاره مست کن·تا آن چه دوشش فوت شد آن را کند این دم قضا
- 21 حیف است ای شاه مهین هشیار کردن این چنین·والله نگویم بعد از این هشیار شرحت ای خدا
- 22 یا باده ده حجت مجو یا خود تو برخیز و برو·یا بنده را با لطف تو شد صوفیانه ماجرا
ganjoor: sh7 · public domain