Divan-e Shams› Ghazal 767› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۶۷
- به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی چه غمست عاشقان را که جهان بقا ندارد
G767:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد·بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد
- 2 ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم·به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد
- 3 ز صبا همیرسیدم خبری که میپزیدم·ز غمت کنون دل من خبر از صبا ندارد
- 4 به رخان چون زر من به بر چو سیم خامت·به زر او ربوده شد که چو تو دلربا ندارد
- 5 هله ساقیا سبکتر ز درون ببند آن در·تو بگو به هر کی آید که سر شما ندارد
- 6 همه عمر این چنین دم نبدست شاد و خرم·به حق وفای یاری که دلش وفا ندارد
- 7 به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی·چه غمست عاشقان را که جهان بقا ندارد
- 8 برویم مست امشب به وثاق آن شکرلب·چه ز جامه کن گریزد چو کسی قبا ندارد
- 9 به چه روز وصل دلبر همه خاک میشود زر·اگر آن جمال و منظر فر کیمیا ندارد
- 10 به چه چشمهای کودن شود از نگار روشن·اگر آن غبار کویش سر توتیا ندارد
- 11 هله من خموش کردم برسان دعا و خدمت·چه کند کسی که در کف به جز از دعا ندارد
ganjoor: sh767 · public domain