Divan-e Shams Ghazal 771 Beyt 4 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۷۱

  1. عدم تو هم‌چو مشرق، اجل تو هم‌چو مغرب سوی آسمان دیگر، که به آسمان نماند

G771:4

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند·دلتان به چرخ پَرَّد، چو بدن گران نماند
  2. 2 دل و جان به آب حکمت، ز غبارها بشویید·هله تا دو چشم حسرت، سوی خاک‌دان نماند
  3. 3 نه که هر چه در جهان است، نه که عشق جانِ آن است·جُزِ عشق هر چه بینی، همه جاودان نماند
  4. 4 عدم تو هم‌چو مشرق، اجل تو هم‌چو مغرب·سوی آسمان دیگر، که به آسمان نماند
  5. 5 ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان·پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
  6. 6 تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده‌ست·چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
  7. 7 دل تو مثال بام است و حواس ناودان‌ها·تو ز بام آب می‌خور، که چو ناودان نماند
  8. 8 تو ز لوح دل فروخوان، به تمامی این غزل را·منگر تو در زبانم، که لب و زبان نماند
  9. 9 تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش·چو برفت تیر و ترکش، عمل کمان نماند

ganjoor: sh771 · public domain