Divan-e Shams› Ghazal 771› Beyt 6 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۷۱
- تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
G771:6
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند·دلتان به چرخ پَرَّد، چو بدن گران نماند
- 2 دل و جان به آب حکمت، ز غبارها بشویید·هله تا دو چشم حسرت، سوی خاکدان نماند
- 3 نه که هر چه در جهان است، نه که عشق جانِ آن است·جُزِ عشق هر چه بینی، همه جاودان نماند
- 4 عدم تو همچو مشرق، اجل تو همچو مغرب·سوی آسمان دیگر، که به آسمان نماند
- 5 ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان·پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
- 6 تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست·چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
- 7 دل تو مثال بام است و حواس ناودانها·تو ز بام آب میخور، که چو ناودان نماند
- 8 تو ز لوح دل فروخوان، به تمامی این غزل را·منگر تو در زبانم، که لب و زبان نماند
- 9 تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش·چو برفت تیر و ترکش، عمل کمان نماند
ganjoor: sh771 · public domain