Divan-e Shams› Ghazal 775› Beyt 10 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۷۵
- دلبرانند که دل، بَر ندهد بی بَرِشان سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند
G775:10
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند·که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند
- 2 دو سه رِندند که هُشیارْدل و سَرمستند·که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند
- 3 سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهند·ساقیانند که انگور نمیافشارند
- 4 یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوست·همچو چشم خوش او خیرهکُش و بیمارند
- 5 صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند·در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند
- 6 همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندند·دشمن همدگرند و به حقیقتْ، یارند
- 7 خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند·لیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند
- 8 همچو خورشیدْ، همهروز، نظر میبخشند·مَثَلِ ماه و ستاره همهشب سَیّارند
- 9 گر به کفْ خاک بگیرند، زَرِ سرخ شود·روزْ گندم دِرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند
- 10 دلبرانند که دل، بَر ندهد بی بَرِشان·سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند
- 11 شِکَّرانند که در معده، نگردند تُرُش·شاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند
- 12 مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو·زانکه این مَردُمِ دیگر، همه مَردُمخوارند
- 13 بَس کن و بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَست·زانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند
ganjoor: sh775 · public domain