Divan-e Shams› Ghazal 795› Beyt 13 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۷۹۵
- ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد
G795:13
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد·سوی زنگی شب از روم لوایی برسد
- 2 به برهنه شده عشق قبایی بدهند·وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد
- 3 این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک·بهر آنست که یک روز صلایی برسد
- 4 بره و خوشه گردون ز برای خورش است·تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد
- 5 عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست·کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد
- 6 نوخرانی که رهیدند ز بازار کهن·کهنه کاسد ایشان به بهایی برسد
- 7 مه پرستان که ستاره همه شب میشمرند·آخر این کوشش و اومید به جایی برسد
- 8 رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا·از وفا رست جفا هم به وفایی برسد
- 9 آنک دانست یقین مادر گلها خارست·همچو گل خندد چون خار جفایی برسد
- 10 خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات·تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد
- 11 گر ز یاران گل آلود بریدی مگری·چون ز گل دور شود آب صفایی برسد
- 12 دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی·دل خم شسته شود چون به سقایی برسد
- 13 ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست·ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد
- 14 یار چون سنگ دلان خانه ما را بشکست·تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد
- 15 دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را·گسترد سایه دولت چو همایی برسد
ganjoor: sh795 · public domain