Divan-e Shams› Ghazal 839› Beyt 12 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۸۳۹
- بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را صد سال گرم داری نانش فطیر باشد
G839:12
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد·یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد
- 2 گیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردی·ناچار مرگ روزی بر تو امیر باشد
- 3 گر فاضلی و فردی آب خضر نخوردی·هر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشد
- 4 ای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرت·پیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشد
- 5 پیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولی·خواهد که بازگونه بر پیر پیر باشد
- 6 پیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشد·پیش جلالت تو خوار و حقیر باشد
- 7 چون موی ابروی را وهمش هلال بیند·بر چشمش آفتابت کی مستدیر باشد
- 8 آن کس که از تکبر مالد سبال خود را·از نور کبریایی چون مستنیر باشد
- 9 عرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کن·تا ذره وجودت شمس منیر باشد
- 10 جلوه مکن جمالت مگشای پر و بالت·تا با پر خدایی جان مستطیر باشد
- 11 بربند پنج حس را زین سیلهای تیره·تا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشد
- 12 بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را·صد سال گرم داری نانش فطیر باشد
- 13 گر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیری·در قوس او درآید کو همچو تیر باشد
- 14 خاموش اگر توانی بیحرف گو معانی·تا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد
ganjoor: sh839 · public domain