Divan-e Shams› Ghazal 898› Beyt 2 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۸۹۸
- گفتم تو با منی دم ز درون میزنی پس دل من از برون خیره چرا میرود؟
G898:2
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 بانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»·گفت «شهنشه خموش! جانب ما میرود»
- 2 گفتم تو با منی دم ز درون میزنی·پس دل من از برون خیره چرا میرود؟
- 3 گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست·سوی خیال خطا بهر غزا میرود
- 4 هر طرفی کو رود بخت از آن سو رود·هیچ مگو هر طرف خواهد تا میرود
- 5 گه مثل آفتاب گنج زمین میشود·گه چو دعای رسول سوی سما میرود
- 6 گاه ز پستان ابر شیر کرم میدهد·گه به گلستان جان همچو صبا میرود
- 7 بر اثر دل برو تا تو ببینی درون·سبزه و گل میدمد جوی وفا میرود
- 8 صورت بخش جهان ساده و بیصورتست·آن سر و پای همه بیسر و پا میرود
- 9 هست صواب صواب گر چه خطایی کند·هست وفای وفا گر به جفا میرود
- 10 دل مثل روزنست خانه بِدو روشنست·تن به فنا میرود دل به بقا میرود
- 11 فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل·با همه آمیخت دل گر چه جدا میرود
- 12 سحر خدا آفرید در دل هر کس پدید·کیسهٔ جوزا برید همچو سها میرود
- 13 با تو دلا ابلهیست کیسه نگه داشتن·کیسه شد و جان پی کیسهربا میرود
- 14 گفتم «جادو کسی!» سست بخندید و گفت·سحر اثر کی کند ذکر خدا میرود
- 15 گفتم آری ولیک سحر تو سر خداست·سحر خوشت هم تک حکم قضا میرود
- 16 دایم دلدار را با دل و جان ماجراست·پوست بر او نیست اینک پیش شما میرود
- 17 اسب سقا است این بانگ درا است این·بانگکنان کز برون اسب سقا میرود
ganjoor: sh898 · public domain