Divan-e Shams Ghazal 905 Beyt 7 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۹۰۵

  1. چو باز چشم تو را بست دست اوست گشایش ولی به هر سر کویی تو را چو کبک دواند

G905:7

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند·رسید کار به جایی که عقل خیره بماند
  2. 2 هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده·چو عقل بسته شد این جا بگو کیش برهاند
  3. 3 دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی·که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند
  4. 4 متاع عقل نشانست و عشق روح فشانست·که عشق وقت نظاره نثار جان بفشاند
  5. 5 هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی·چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند
  6. 6 به روی بت نرسی تو مگر به دام دو زلفش·ولیک کوشش می‌کن که کوششت بپزاند
  7. 7 چو باز چشم تو را بست دست اوست گشایش·ولی به هر سر کویی تو را چو کبک دواند
  8. 8 هر آنک بالش دارد ز آستان عنایت·غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند
  9. 9 میانه گیرد آهو میانه دل شیری·هزار آهوی دیگر ز شیر او برهاند
  10. 10 چو در درونه صیاد مرغ یافت قبولی·هزار مرغ گرفته ز دام او بپراند
  11. 11 هر آن دلی که به تبریز و شمس دین شده باشد·چو شاه ماه به میدان چرخ اسب دواند

ganjoor: sh905 · public domain