Divan-e Shams› Ghazal 906› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۹۰۶
- مرا درونه تو شهری جدا شمر به سر خود به آب و گل نشد آن شهر من به کن فیکون شد
G906:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد·چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد
- 2 چون دل سیاه بد و قلب کوره دید و سیه شد·چو قازغان تهی بد به کنج خانه نگون شد
- 3 چو ژیوه بود به جنبش نبود زنده اصلی·نمود جنبش عاریه بازرفت و سکون شد
- 4 نیافت صیقل احمد ز کفر بولهب ار چه·ز سرکشی و ز مکرش دلش قنینه خون شد
- 5 فروکشم به نمد در چو آینه رخ فکرت·چو آینه بنمایم کی رام شد کی حرون شد
- 6 منم که هجو نگویم به جز خواطر خود را·که خاطرم نفسی عقل گشت و گاه جنون شد
- 7 مرا درونه تو شهری جدا شمر به سر خود·به آب و گل نشد آن شهر من به کن فیکون شد
- 8 سخن ندارم با نیک و بد من از بیرون·که آن چه کرد و کجا رفت و این ز وسوسه چون شد
- 9 خموش کن که هجا را به خود کشد دل نادان·همیشه بود نظرهای کژنگر نه کنون شد
ganjoor: sh906 · public domain