Divan-e Shams› Ghazal 929› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۹۲۹
- برادری بنمودی شهنشهی کردی چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد
G929:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد·هر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد
- 2 هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را·که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد
- 3 در آرزوی صباح جمال تو عمری·جهان پیر همیخواند هر سحر اوراد
- 4 برادری بنمودی شهنشهی کردی·چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد
- 5 شنیدهایم که یوسف نخفت شب ده سال·برادران را از حق بخواست آن شه زاد
- 6 که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی·وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد
- 7 مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند·از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد
- 8 دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز·به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد
- 9 غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد·که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد
- 10 رسید چارده خلعت که هر چهارده تان·پیمبرید و رسولید و سرور عباد
- 11 چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را·که خلق را برهانند از عذاب و فساد
- 12 کنند کار کسی را تمام و برگذرند·که جز خدای نداند زهی کریم و جواد
- 13 چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی·برای گم شدگان میکنند استمداد
- 14 دهند گنج روان و برند رنج روان·دهند خلعت اطلس برون کنند لباد
- 15 بس است باقی این را بگویمت فردا·شب ار چه ماه بود نیست بیظلام و سواد
ganjoor: sh929 · public domain