Divan-e Shams› Ghazal 97› Beyt 15 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۹۷
- بر سینه نهد عقل چنان دلشکنی را در خانه کشد روح چنان رهگذی را
G97:15
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را·خود فاش بگو یوسف زرّین کمری را
- 2 در شهر که دیدهست چنین شهره بتی را؟·در بر که کشیدهست سهیل و قمری را؟
- 3 بنشاند به مُلکت مَلِکی بنده بد را·بِخْرید به گوهر کرمش بیگهری را
- 4 خضر خضرانست و ازو هیچ عجب نیست·کز چشمهٔ جان تازه کند او جگری را
- 5 از بهر زبردستی و دولتدهی آمد·نی زیر و زبر کردنِ زیر و زبری را
- 6 شاید که نخسپیم به شب چون که نهانی·مه بوسه دهد هر شبِ انجمشمری را
- 7 آثار رسانَد دل و جان را به مؤثّر·حمّالِ دل و جان کند آن شه، اثری را
- 8 اکسیر خداییست بدان آمد کاین جا·هر لحظه زر سرخ کند او حجری را
- 9 جانهایِ چو عیسی به سوی چرخ برانند·غم نیست اگر ره نبوَد لاشه خری را
- 10 هر چیز گمان بردم در عالم و این نی·کاین جاه و جلالست خدایی نظری را
- 11 سوز دل شاهانهٔ خورشید بباید·تا سرمه کشد چشم عروس سحری را
- 12 ما عقل نداریم یکی ذرّه وگر نی·کی آهوی عاقل طلبد شیر نری را!؟
- 13 بیعقل چو سایه پیَت ای دوست دوانیم·کان رویِ چو خورشیدِ تو نبوَد دگری را
- 14 خورشید همه روز بدان تیغ گذارد·تا زخم زند هر طرفی بیسپری را
- 15 بر سینه نهد عقل چنان دلشکنی را·در خانه کشد روح چنان رهگذی را
- 16 دُر هدیه دهد چشم، چنان لعلِ لبی را·رخ زر زند از بهر چنین سیمبری را
- 17 رو صاحب آن چشم شو ای خواجه چو ابرو·کاو راست کند چشمِ کژِ کژنگری را
- 18 ای پاکدلان با جزِ او عشق مبازید·نتوان دل و جان دادن هر مختصری را
- 19 خاموش که او خود بکَشد عاشق خود را·تا چند کَشی دامن هر بیهنری را؟
ganjoor: sh97 · public domain