Leer Libro 6 El juez respondiendo al sufí Verso 1626

M6:1626 — عقل گوید مر جسد را که ای جماد / بوی بردی هیچ از آن بحر معاد

عقل گوید مر جسد را که ای جمادبوی بردی هیچ از آن بحر معاد
✦ Renderizar este beyt en Español

M6:1626

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de sus conferencias grabadas sobre el Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عقل به جسد گوید: «ای جسم بی‌جان! / آیا هرگز از آن دریای معاد (سرچشمه و اصل هستی) بویی برده‌ای؟» معنا: این بیت گفتگویی است میان عقل و جسد، که در آن عقل از جسدِ بی‌جان می‌پرسد آیا می‌تواند از منشأ و سرچشمهٔ غیب و معنوی هستی آگاه شود.

شرح

در این بیت، مولانا گفتگویی ژرف را میان عقل و جسد آغاز می‌کند. عقل، که خود پاره‌ای از آن دریای بیکران هستی و معاد است، جسد را خطاب قرار می‌دهد و آن را «جماد» می‌خواند – کلمه‌ای که بی‌جان بودن و عدم تحرک ذاتی آن را نشان می‌دهد. سپس از جسد می‌پرسد: «آیا بویی از آن بحر معاد برده‌ای؟» این پرسش البته بیشتر یک استفهام انکاری و کنایی است تا سؤالی حقیقی.

من پیش‌تر هم اشاره کرده‌ام که مولانا در دفتر ششم، به ویژه در این بخش، در پی بیان معانی غامضی است که حتی گاه زبانش برای ادای آن به دشواری می‌افتد. چنان که خود می‌گوید: «مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا». این ابیات، در دوران کهن‌سالی او سروده شده و شاید پختگیِ معنوی مولانا را در کنار دشواریِ بیان نشان می‌دهد. «بحر معاد» همان «بحر وجود» است که در ذات خود «بی‌چون و بی‌چگونه» است، یعنی فراتر از هر کیفیت و کمیتی است که عقل مادی بتواند آن را درک کند. این همان سرچشمه‌ای است که جان و روح انسان از آن برخاسته و از قید زمان و مکان رهاست.

مولانا قبلاً اشاره کرده بود که جان انسان، با همهٔ عظمتش، خود «کمترین لعبت» آن دریای بی‌چون است و نمی‌توان دربارهٔ آن گفت که چگونه و چون است. حال این سؤال را از جسد می‌پرسد که خود «جماد» است. جسد، که در بند زمان و مکان و کیفیت‌های مادی است، چگونه می‌تواند ادراکی از حقیقت بی‌چونِ هستی داشته باشد؟ این همچون آن است که کلود برنارد، فیزیولوژیست مشهور، بخواهد روح را زیر تیغ جراحی خود ببیند! یا بخواهی به «عقل» بگویی «کجایی؟». این‌ها جنسشان از جنس مکان و زمان و ماده نیست که با ابزارهای مادی درک شوند.

پس این پرسشِ عقل، در واقع بیانگر ناتوانی بنیادین جسد از درک حقایق معنوی است. جسد سایه‌ای بیش نیست؛ سایه‌ای از عالمی برتر که عقل، خود، جلوه‌ای از آن است. همان‌طور که جسد در بیت بعدی پاسخ می‌دهد، «من یقین سایه توام». این عالم مادون، پیوسته جلوه‌ای از عالم مافوق است و سایه را نمی‌تواند منبع معرفتِ اصل قرار داد. از این رو، جسد با وجود قرابتش با عقل در این جهان، توانایی درک آن بحر بی‌کران را ندارد.

نکات کلیدی

  • گفتگوی عقل و جسد: تمایز بنیادین میان جوهر مادی و معنوی انسان.
  • «بحر معاد»: منشأ وجود و اصل بازگشت، که فراتر از ادراکات حسی و مادی است.
  • جماد بودن جسد: ناتوانی ذاتی ماده از درک و بوی بردن از حقایق ماورایی و بی‌چون.
  • جسم به مثابه سایه: بدن جلوه‌ای تنزل‌یافته از روح و عقل است، نه منبع اصلی وجود یا معرفت.
  • ماهیت فرامکانی و فرازمانی روح: جان و عقل در قید زمان و مکان و کیفیت‌های مادی نمی‌گنجند.

Sources: d6-s36 · 19:03:00 d6-s36 · 21:19:00 d6-s36 · 24:10:00

به زبانِ تو — Tu idioma · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.