Leer Libro 6 El milagro de Hud (la paz sea con él) al salvar a los creyentes de su pueblo durante la llegada del viento. Verso 2209

M6:2209 — هر دمت طوفان و کشتی ای مقل / با غم و شادیت کرد او متصل

هر دمت طوفان و کشتی ای مقلبا غم و شادیت کرد او متصل
✦ Renderizar este beyt en Español

M6:2209

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de sus conferencias grabadas sobre el Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای انسان صاحب‌خرد، در هر دمت طوفان و کشتی‌ای نهفته است؛ / او تو را با غم و شادی‌ات متصل (و درگیر) کرده است. معنا: این بیت می‌گوید که در وجود انسان، غم و شادی مانند طوفان و کشتی در حال رفت‌وآمدند و این وضعیتِ پیاپیِ اضطراب و آرامش، از بیرون بر او تحمیل می‌شود، به گونه‌ای که انسان بر این احوال خود تسلطی ندارد.

شرح

مولانا در این بیت به یک حقیقت عمیق در احوال انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که در هر دم زندگی ما، هم طوفان هست و هم کشتی؛ کنایه از غم و شادی، اضطراب و آرامش. این دو حال متضاد، نه به اختیار ما می‌آیند و نه به فرمان ما می‌روند. این پروردگار است که ما را با این غم‌ها و شادی‌ها، همچون طوفان و کشتی، متصل و درگیر کرده است. این دینامیسمِ مدامِ احوال، نشانه‌ای است از این‌که هیچ امنیتی در عالم نیست، حتی کشتی نجات نیز می‌تواند به طوفان بدل شود. این مضمون، همان خوف و رجاست که مؤمن را در برزخی از بیم و امید نگه می‌دارد: نه باید مأیوس شد (چون نومیدی خود گناه کبیره است)، و نه باید از مکرِ تغییرِ احوال غافل ماند.

من این را بارها گفته‌ام که مولانا روانکاوی بی‌بدیل است، گرچه قصدی جز بیان حقایق روحانی ندارد. او به ما می‌گوید به احوال خود بنگرید. گویی که شادی شما کشتی و غم شما طوفان است. این طوفان غم می‌آید و کشتی شادی را به لرزه و تلاطم می‌افکند و سپس شادی بازمی‌گردد و این چرخه ادامه دارد. نکته اصلی مولانا این است که شما بر این غم و شادی تسلطی ندارید. آنها به فرمان شما نمی‌آیند و نمی‌روند، بلکه ناگهان به خانه وجود شما آوار می‌شوند، بدون اینکه در بزنند. این بی‌اختیاری در برابر احوال خود، دلیلی است بر اینکه زمام امور ما در دست خودمان نیست. ما خود بر خود فرمان نمی‌رانیم، بلکه از بیرون بر ما فرمان می‌رانند. در نهایت، مولانا می‌خواهد ما را به «علت‌العلل» برساند و بگوید که در این سِیرِ هستی، ما جملگی اسیر و بنده‌ایم و اختیار ما بسیار محدود است. این جهان را ما نساخته‌ایم و حتی برای تغییر آن هم، باید از خود همین نظم کمک بگیریم.

برای توضیح بیشتر این نکته، مولانا در بیت بعد (M6:2210) می‌گوید: «گر نبینی کشتی و دریا به پیش / لرزه‌ها بین در همه اجزای خویش». یعنی اگر از بیرون، کشتی و طوفانِ هستی را نمی‌بینی، به لرزه‌های درونی وجود خودت نگاه کن. این اضطراب‌ها و نوسانات، خود گواه همان نااختیاری و بی‌ثباتی احوال‌اند. اما گاهی همین لرزه‌ها نیز ما را به اشتباه می‌اندازند، چرا که ما علت اصلی آنها را درنمی‌یابیم و از خیالات گوناگون می‌ترسیم. اینجا مولانا یک تمثیل بی‌نظیر می‌آورد: نابینایی که در صحرایی، لگدی از یک جلفِ مست می‌خورد، اما چون همزمان بانگ شتری را می‌شنود و فقط حس شنوایی دارد، گمان می‌کند که شتر او را لگد زده است. این تمثیل نشان می‌دهد که ما انسان‌ها چقدر در شناخت علل امور اشتباه می‌کنیم. بسیاری از اوقات، صرفاً بر اساس مقارنت حوادث، حکم به علیت می‌دهیم. عاملی که پنهان است (جلف مست) را نمی‌بینیم و عاملِ آشکارِ مقارن (صدای شتر) را علت می‌پنداریم.

این نکته، هم در علوم طبیعی و هم در امور اجتماعی و روانی، اهمیتی حیاتی دارد. همان‌طور که ارسطو می‌گوید: «من فقد حساً فقد فقد علماً» (هر کس حسی را از دست دهد، علمی را نیز از دست داده است). این مثال‌ها فراوان‌اند: از اشتباه گرفتن رعد با علت برق، تا دشواری تحلیل علل انقلاب‌ها یا تشخیص غدد تیروئید و پاراتیروئید پیش از کشف کاملشان. مولانا با این مثال می‌خواهد بگوید که در احوال روانی و درونی ما نیز همین‌طور است. غم و شادی به ما هجوم می‌آورند و ما علل سطحی و دم دستی را عامل آن می‌پنداریم، در حالی که ریشه‌ها بسیار عمیق‌تر و فراتر از دید ظاهری ماست. این نهایت تیزهوشی و هوشمندی عارفی است که به ظاهر به طبیعت نظر نمی‌کرد، اما عمیق‌ترین نکات را درباب آن بیان می‌داشت. این بیت، ندای بیداری است برای درک عمق بی‌اختیاری و عظمت «علت‌العلل».

نکات کلیدی

  • احوال غم و شادی در انسان مانند طوفان و کشتی‌ای در نوسان دائمی هستند و بر اختیار ما نیستند.
  • این بی‌اختیاری در برابر احوال درونی، نشانه‌ای از محدودیت اراده انسان و حاکمیت «علت‌العلل» است.
  • عدم امنیت و پویایی جهان، حتی در نجات‌بخش‌ترین موقعیت‌ها (کشتی)، حکم‌فرماست.
  • انسان باید همواره بین خوف و رجا باشد: نه ناامید شود و نه از دگرگونی احوال غافل بماند.
  • نوسانات درونی (لرزه‌ها) گواه حقیقتِ پویایی و بی‌ثباتی هستی هستند.
  • محدودیت‌های ادراکی ما غالباً منجر به اشتباه گرفتن مقارنت با علیت شده و ما را از درک علل حقیقی دور می‌کند.

Sources: d6-s51 · 24:12 d6-s51 · 27:04 d6-s51 · 30:35 d6-s51 · 33:16

به زبانِ تو — Tu idioma · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.