Leer Libro 6 Historia de Abd al-Ghawth y cómo los yinn se lo llevaron y vivió entre ellos durante años, y después de años regresó a la ciudad y no pudo soportar estar lejos de sus propios hijos de esos yinn por la afinidad de especie y su simpatía con ellos. Verso 3000

M6:3000 — باز اشهب را چو باشد خوی موش / ننگ موشان باشد و عار وحوش

باز اشهب را چو باشد خوی موشننگ موشان باشد و عار وحوش
✦ Renderizar este beyt en Español

M6:3000

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de sus conferencias grabadas sobre el Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر باز سفید و شکاری، سرشت و خوی موش‌صفت پیدا کند، آنگاه مایهٔ ننگ موشان و عار حیوانات وحشی هم خواهد شد. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که وقتی یک روح بااصل و باکرامت به خصلت‌های پست و فرومایه آلوده شود، حتی از موجودات ذاتاً پست‌تر نیز شرمسارتر و بی‌ارزش‌تر جلوه خواهد کرد.

شرح

«باز اشهب را چو باشد خوی موش / ننگ موشان باشد و عار وحوش». در این بیت مولانا به صریح‌ترین شکل ممکن، از انحطاط خوی و سرشت اصیل آدمی سخن می‌گوید. باز اشهب، یعنی همان باز سفید و شکاری که نماد اصالت، چابکی و اوج‌گیری است؛ پرنده‌ای که بر بازوی پادشاهان می‌نشست و به بلندای آسمان‌ها پر می‌کشید. این باز، تمثیلی است از روح بلندمرتبه و کرامت ذاتی انسان. اما اگر همین بازِ اشهب، خوی موش پیدا کند، چه می‌شود؟ مولانا خوی موش را این‌گونه تصویر می‌کند: «طعمه‌جوی و خائن و ظلمت‌پرست / از پنیر، پنیر و فستق و دوشاب مست». موش موجودی است حقیر، پیوسته در پی طعمه‌های پست، اهل خیانت و گریزان از روشنایی، که با چیزهایی چون پنیر و پسته و شیره سرمست می‌شود. این نماد تمام رذایل و پستی‌هایی است که روح بلند پرواز انسان را به خاک می‌کشاند.

پیام مولانا این است که اگر روح باکرامت انسان، که استعداد پرواز به اوج‌های معنوی را دارد، به این خصلت‌های دون و خاکی آلوده شود، آنگاه کارش به جایی می‌رسد که نه تنها خود ساقط می‌شود، بلکه «ننگ موشان باشد و عار وحوش». یعنی حتی خود موش‌ها هم از او ننگ خواهند داشت. این بدین معناست که وقتی یک موجود شریف، سرشت خود را از دست می‌دهد و خصلت‌های حقیر را برمی‌گزیند، از موجودات ذاتاً حقیر نیز پست‌تر و منفورتر می‌شود، چرا که او بر کرامت و اصالت خود پشت کرده است.

همانطور که قبلاً گفتم، این بیت در سیاق مقایسهٔ صفات جبرئیلی (که انسان را سبک‌روح و پرنده می‌کند) و صفات خری (که آدمی را به آخور می‌کشاند) آمده است. مولانا می‌خواهد بگوید که انسان مختار است خوی خود را تغییر دهد و این تغییر خوی، فرجام‌های متفاوتی دارد. این فرجام، در مورد باز اشهبِ موش‌خو، سقوطی است ورای تصور. این هشدار از این جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد فروافتادن از مقام اصیل، تبعاتی به مراتب شدیدتر از آن دارد که در ابتدا حقیر بوده باشیم. حکایت هاروت و ماروت در قرآن نیز به همین معنا اشاره دارد؛ فرشتگانی که با نزول به زمین و آویختن به خوی بشری، از مقام خود ساقط شدند و در چاه بابل سرنگون گشتند. این مثال‌های قرآنی و اسطوره‌ای، همگی گواهی می‌دهند که انحراف از سرشت اصیل، ننگ و عار ابدی به بار می‌آورد.

نکات کلیدی

  • شأن و مرتبه ذاتی انسان را با پرندهٔ «باز اشهب» (قوش سفید) مقایسه می‌کند.
  • «خوی موش» نمادی از رذایل اخلاقی، پستی، خیانت و دلبستگی به امور حقیر دنیوی است.
  • اگر روح بلندمرتبه انسان (باز اشهب) به خصلت‌های پست (خوی موش) آلوده شود، سقوطی هولناک‌تر از موجودات ذاتاً پست تجربه می‌کند.
  • انحراف از سرشت اصیل و کرامت نفسانی، به جایگاه ننگ و عار کشیده می‌شود، حتی در چشم فرومایگان.
  • بیت تأکیدی است بر اهمیت حفظ اصالت و دوری از پستی‌ها برای هر موجودی با ظرفیت تعالی.

Sources: d6-s67 · 01:00:56 d6-s67 · 01:02:20 d6-s67 · 01:03:02

به زبانِ تو — Tu idioma · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.