Leer Libro 6 Historia de dos hermanos, uno lampiño y otro sin barba, que durmieron una noche en una casa de soltero. Casualmente, el sin barba apiló ladrillos en su trasero. Al final, un astuto llegó y, con astucia y suavidad, le quitó los ladrillos por detrás. El niño se despertó y peleó, diciendo: '¿Dónde están estos ladrillos? ¿Dónde los llevaste y por qué?' Él dijo: '¿Por qué pusiste estos ladrillos?', hasta el final. Verso 3842

M6:3842 — مشتغل ماندند قوم منتجب / روز رفت و شد زمانه ثلث شب

مشتغل ماندند قوم منتجبروز رفت و شد زمانه ثلث شب
✦ Renderizar este beyt en Español

M6:3842

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de sus conferencias grabadas sobre el Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قومِ برگزیده همچنان مشغول ماندند؛ روز گذشت و زمانه به یک‌سوم از شب رسید. معنا: این بیت به گذر زمان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که گروهی خاص، که در بستر داستان نوجوانی در معرض خطر است، با فرارسیدن شب همچنان درگیر و مشغول وضعیت خویش باقی مانده‌اند.

شرح

این بیت، از دفتر ششم مثنوی، در دل داستانی قرار گرفته که مولانا آن را از جهات گوناگون روایت می‌کند و البته من خود نیز اذعان دارم که لحنی «رکیک» دارد، اما بی‌گمان حاوی درس‌هایی ژرف است. بیت مورد بحث، به سادگی به گذر زمان اشاره دارد: «روز رفت و شد زمانه ثلث شب». این سیاق، نشان از فرارسیدن تاریکی و افزایش خطری است که قهرمان اصلی این پاره از داستان، یعنی نوجوانی بی‌مو (امرد) را تهدید می‌کند. تعبیر «قوم منتجب» نیز کنایه از این است که این نوجوان، از سوی افراد پلید، برای تعرض «انتخاب» شده است و همچنان مشغولیت و دغدغهٔ او، نه گذر زمان که دفاع از خویشتن است.

مولانا این داستان را نه از باب صرفِ حکایت، بلکه برای استخراج نتایج اخلاقی و اجتماعی عمیقی نقل می‌کند. او از خلال گفت‌وگوی آن نوجوان با متجاوزش، به نقد صریح زندگی خانقاهی می‌پردازد. آن نوجوان از بی‌امنی در خانقاه‌ها شکوه می‌کند و می‌گوید: «خانقاهی که بود بهتر مکان / من ندیدم یک دمی در وی امان.» این یک نقد کوبنده به ریاکاری و انحراف برخی از مراکز عرفانی زمان مولاناست که قرار بود پناهگاه باشند، اما خود به «عزب‌خانه»هایی تبدیل شده بودند که محل آسایش و امان نبودند. این موضوع، نشانگر توجه مولانا به مسائل اجتماعی و روحی انسان در بستر واقعیت‌های عصر خویش است.

من قویاً معتقدم که این نقد مولانا از خانقاه‌ها، بی‌شباهت به نقد او از «زهد خشک» نیست. صوفیانی که از سنت نبوی ازدواج دوری می‌کردند، محیط‌هایی را می‌آفریدند که می‌توانست مستعد چنین انحرافاتی شود. مولانا از این پس‌زمینهٔ داستانی «رکیک»، به یک نتیجه‌گیری اخلاقی بزرگ می‌رسد: امنیت حقیقی نه در ساختارهای ظاهری (چون خانقاه) و نه در تدابیر انسانی (چیدن خشت دور خود) نهفته است، بلکه در عنایت الهی است. همان‌گونه که برادرِ دیگر (کوسه) با داشتن تنها «چهار مو بر زنخدان» در امان می‌ماند، این به لطف و حمایت غیبی برمی‌گردد. این بیت، تنها یک نشانهٔ زمانی نیست، بلکه درِ ورودی به سوی بحثی عمیق دربارهٔ آسیب‌پذیری انسان، لزوم نقد اجتماعی، و در نهایت، توکل به عنایت حق است.

نکات کلیدی

  • گذر زمان در مثنوی، صرفاً یک عامل روایی نیست، بلکه به خلق فضای روانی و تشدید موقعیت‌ها کمک می‌کند.
  • مولانا حتی از داستان‌های «رکیک» نیز برای بیان عمیق‌ترین نتایج اخلاقی و عرفانی استفاده می‌کند.
  • «قوم منتجب» در این بافت، به معنای فردی است که از سوی نیروهای منفی «انتخاب» و هدف قرار گرفته است.
  • مولانا از طریق این داستان به نقد صریح و بی‌پردهٔ انحرافات اجتماعی و اخلاقی در خانقاه‌های زمان خود می‌پردازد.
  • امنیت حقیقی و پناهگاه راستین، فراتر از مکان‌های ظاهری و تدابیر انسانی، در گرو عنایت الهی است.

Sources: d6-s86 · 55:03:00 d6-s86 · 57:51:00 d6-s86 · 01:00:31

به زبانِ تو — Tu idioma · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.