Diván de Shams Gazal 1141 ← anterior · siguiente →

Diván de Shams · G1141 · 16 versos

غزل شمارهٔ ۱۱۴۱

Abra cualquier beyt para su propia página: versión, comentario, palabras difíciles.

  1. G1141:1 ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یاربشارتیست ز عمر عزیز روی نگار
  2. G1141:2 ز خواب برجهی و روی یار را بینیزهی سعادت و اقبال و دولت بیدار
  3. G1141:3 همو گشاید کار و همو بگوید شکرچنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار
  4. G1141:4 چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیززهی قیامت و جنات و تحتها الانهار
  5. G1141:5 بگو به موسی عمران که شد همه دیدهکه نعره ارنی خیزد از دم دیدار
  6. G1141:6 برای مغلطه می‌دید و دیدنش می‌جستزهی مقام تجلی و آفتاب مدار
  7. G1141:7 ز بامداد چو افیون فضل او خوردیمبرون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار
  8. G1141:8 ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرسچو عقل اندک داری برو مگو بسیار
  9. G1141:9 برو مگوی جنون را ز کوره معقولاتکه صد دریغ که دیوانه گشته‌ای یک بار
  10. G1141:10 مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرسکه باده جفت دماغست و یار جفت کنار
  11. G1141:11 مرا مپرس عزیزا که چند می‌گردیکه هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار
  12. G1141:12 غبار و گرد مینگیز در ره یاریکه او به حسن ز دریا برآورید غبار
  13. G1141:13 منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفیکز این تو پی نبری گر فروروی بسیار
  14. G1141:14 چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخچه دست درزده‌ای در کمرگه کهسار
  15. G1141:15 در آن زمان که عسل‌های فقر می‌لیسیمبه چشم ما مگسی می‌شود سپه سالار
  16. G1141:16 چه ایمنست دهم از خراج و نعل بهاچو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار

ganjoor: sh1141 · public domain