Diván de Shams› Gazal 1141› Beyt 3 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۱۱۴۱
- همو گشاید کار و همو بگوید شکر چنان بود که گلی رست بیقرینه خار
G1141:3
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار·بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار
- 2 ز خواب برجهی و روی یار را بینی·زهی سعادت و اقبال و دولت بیدار
- 3 همو گشاید کار و همو بگوید شکر·چنان بود که گلی رست بیقرینه خار
- 4 چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیز·زهی قیامت و جنات و تحتها الانهار
- 5 بگو به موسی عمران که شد همه دیده·که نعره ارنی خیزد از دم دیدار
- 6 برای مغلطه میدید و دیدنش میجست·زهی مقام تجلی و آفتاب مدار
- 7 ز بامداد چو افیون فضل او خوردیم·برون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار
- 8 ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرس·چو عقل اندک داری برو مگو بسیار
- 9 برو مگوی جنون را ز کوره معقولات·که صد دریغ که دیوانه گشتهای یک بار
- 10 مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرس·که باده جفت دماغست و یار جفت کنار
- 11 مرا مپرس عزیزا که چند میگردی·که هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار
- 12 غبار و گرد مینگیز در ره یاری·که او به حسن ز دریا برآورید غبار
- 13 منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفی·کز این تو پی نبری گر فروروی بسیار
- 14 چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخ·چه دست درزدهای در کمرگه کهسار
- 15 در آن زمان که عسلهای فقر میلیسیم·به چشم ما مگسی میشود سپه سالار
- 16 چه ایمنست دهم از خراج و نعل بها·چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار
ganjoor: sh1141 · public domain